: جبریل -

تجربه زندگی بهم آموخته که هر وقت طناب زندگی دور گلوم محکم میشه بعدش قراره یک گشایش اساسی اتفاق بیافته. برای همین باز هم بهت پیشاپیش تبریک میگم چون شک ندارم که از این تنگه که عبور کنی پشتش یک دشت بسیار زیبای پرازگل در انتظارته. اونجا که رسیدی یاد ما هم باش

: mo -

hame chiz ro safar koon

: ابيا -

مريم گلي كاش مي شد فهميد اين چيه كه ادم ها را به سر منزل مقصود م ي رسونه-اصلا سر منزل مقصود كجاست-بابا تو از همه ما ها جلوتري كه جواب همه اين سوال سخت ها رو داري

: ساده -

سلام مریم گلی
منم گاهی دچاراین حال میشم گاهی ازهمه چی فرار میکنم.گاهی فقط سکوت میخوام همراه شاید چندقطره اشک.....امیدوارم به نتیجه خوبی برسی.

: علیمان -

امیدوارم ده سال بعد نگویی نداستم این بیست سال گذشته چه کرده ام. امروز به آنچه اعتقاد قلبی داری بپرداز و از فردا نترس.. شاید هیچ وقت از کرده خود پشیمان نشوی... و اگر هم شدی باز چه باک آنچه توانسته ای کرده ای... دعا میکنم خدا راه درست را جلوی پایت پهن کند طوری که هیچ وقت از کرده خود پشیمان نشوی..

: مژده -

هووم !
این جور حس ها رو من حس مشترک میدونم ! اینکه همه ما یعنی درست ترش اکثر ما وقتی برمیگردیم و نگاه میکنیم یا اصلاً راضی نیستیم ! یا اگه هم راضی باشیم کامل ِ کامل هم نیست .

این شاید هات رو هم درک میکنم :)

: مصطفا -

کلی آدم حسرت مریم گلی شدن را دارند بعد تو از خودت ناراضی هستی؟! خوبه این نشانه‌ی در چاله بودن نیست نشانه‌ی روی قله نشستنه.

: حميده -

سلام مريم گلي امروزاولين باره كه وبلاگتوديدم نوشتتوكه خوندم دلم گرفت انگارداشتم خفه مي شدم آخه اين روزاحال وهواي دلم حسابي ابريه راستش جرات نكردم بقيه روبخونم!وبلاگ قشنگي داري گلم.مرسي

: آقای نیمه شب -

این حالات انسانی ترین و البته غریبانه است . شاید حق با مصطفی هم باشد . اما انسان روی قله هم باشد چنین حسی به سراغش خواهد آمد. این شاید بدین معنا باشد که ما مال این دنیا نیستیم ، هشداری ست که بخاطر بیاوریم و پروردگارمان را یاد کنیم. اینطور مواقع میروم امامزاده مینشینم دعایی میخوانم و تفکری میکنم. بهتر میشوم. یک مثله یزدی هست که میگه : وقتی که خیلی شادی برو به خلدبرین و وقتی خیلی غمگینی برو به خلدبرین.