๑قرمز یا صورتی
خوابم پريد از سرما که افتاده به تنم , مورمورم می شود , لابد باز پايم از شمد بيرون مانده. پاييز چقدر زود رسيد. غلت مي زنم اما فايده ندارد . بايد دستم را بياورم بيرون که شمد را صاف کنم آنطوری گرمای زير شمد هم می رود . چشمم ...
๑من و امیر، شوهرم
جمعه است , مثل همه جمعه ها چهار نفريم , من و امير شوهرم , ساقی و حسين شوهرش . توی جاده خاکی که پر از دار و درخت است و آخرش قرار است به جايی برسيم پشت سر هم قطار شده ايم. ساقي اول صف است , مثل اين ...
๑فردا چه کسی می آید؟
محله جديد را بيشتر دوست دارم . جور خاصی است , شايد قديمی , ساختمان خيلی بلند ندارد , پنجره آشپزخانه ها توی کوچه باز می شوند , همسايه ها و مغازه ها انگار به آدم نزديکترند . از بين خانه ها آنکه به پارک نزديکتر بود را انتخاب کردم ...
๑پریزاد
يک هفته اي است که آمده و ور دل من نشسته است . کلافه شده ام . تقصير خودم بود , فکر کردم مي توانم کمکش کنم به سرانجامي برسد . زن خوبي است . حدودا چهل ساله , آرام و قرار ندارد , آنقدر می رود و می ...
