« | Main | »

هرچه که درونم هست؛ از مهر و غضب و محبت و خشم و عصبانیت و دوستی و غم و اندوه و شادمانی و نگرانی و عشق و ناامیدی و امید و سخت‌گیری و بی‌خیالی و سادگی و رندی و واقع‌بینی و خیال و آه از این خیال، همه به هم گره خورده. یعنی من مانده‌ام و یک گلوله، یک کلاف صد رنگ ، مثل یک آتش توی سینه‌ام. قبلا سر و ته هر کلاف و از کجا می‌آمد و به کجا می‌رفتش معلوم بود.
حالا این آتش توی سینه‌ام هی اینور و آنور می‌رود و مرا هم دنبال خودش می‌کشد. هر نخی که می‌کشم سرش یک رنگ است تهش می‌شود رنگ دیگر، گره می‌خورند توی هم و من ، مبهوت نشسته‌ام به نظاره. با این همه رنگ، با این همه سرما و گرما، با این همه بالا و پایین، با این آتش توی سینه‌ام

Comments

بسيار لايك

in kalaf sad rang baraye ineke dige az khodet neminevisi. bishtar az khodet benevis...

به نظر من خوش به حالت چون از خاکستری رسیدی به رنگین کمان. فقط مونده که بهش عادت کنی تا بتونی رنگها رو تفکیک کنی و ازشون لذت ببری. موفق باشی

خویشتتنت را بر آغوش عشق یله ده
با همه سختی ره عاقبت گشایش است
سینه ات را بگشا و فریاد کن
خوره روح و تنت را برون بریز
جام می را ز دستانش بستان و سرمست شو:
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون