انقدری که این ششماه گذشته استاد محترم از گرده من کار کشیده به عمر پدرم کار نکردهام. ششماهه که من بدون توقف دارم مینویسم، از دو ماه پیش هم داره پا به پام میاد این مرد قد بلند(حساب میبرم ازش). همکاری هم به این ترتیب که من مینویسم اون خط میزنه، من مینویسم اون نوت میذاره که اضافه کن، من اضافه میکنم اون شاخ و برگ میخواد ، من خود شیرینی میکنم یک جدول میذارم اون تمام درگذشتگان رو میاره جلو چشم که صد تا آیتم دیگه تو جدولت اضافه کن. آقا جا نداره خوب
الان دوشنبه هشت شبه. من هم طبق معمول اینجام. همین الان ورژن دوم رو فرستادم براش که سری سوم تصحیحات رو بهم بده. این که فرستادم همون صد و خوردهای صفحه لیترچر ریویو بود. حالا باید تا پس فردا ورژن دوم پروپوزال و نتایج اولیه رو براش بفرستم که سری دوم تصحیح اون رو هم تا جمعه بده. بعد من باید همه اینها رو تا صبح دوشنبه انجام بدم و سه تا کپی تمیز بگیرم بدم دست خانوم منشی. بعد خانومه هم صبح اول وقت سه تا سوال ژوری رو میفرسته برام که من دو هفته وقت دارم جواب بدم. از هر کی پرسیدم گفت تنها کاری که تو این دو هفته میشه کرد همین جواب دادن سوالهاست. کار دیگه نمیشه کرد. کاری که اینها تو دو ساعت میکنن من چهارساعته میکنم. پس یعنی بیشتر از این باید هم بکشم. میشه یعنی؟یعنی واقعا توانایی ندارم. آقاجان نمی تونم!
خوب یعنی سه تا دوشنبه دیگه من باید این سوالها رو که حداقل پنجاه شصت صفحه نوشتن هم داره رو تحویل بدم. فرداش باید برم پیش استاد که اسلاید های پرزنتیشن رو بهش نشون بدم حرف بزنیم. این یعنی چی؟ یعنی من باید اون موقع پرزنتیشنام آماده باشه. دو هفته قبلش چی؟ امتحان دارم دیگه. قبلترش چی؟ میشه الان.
یعنی تو این چهار-پنج روز باید برا چهل دقیقه زرت و پرت هدفمند اسلاید درست کنم. همراه با تصحیحات متن و نتایجی که آقا خیلی خوششون نیومده. من آخه به کجا بیاویزم خودم رو؟
بعد الان سه روزه کلید کرده هی داره مقاله جدید میفرسته. امروز رفتم پیشش میگه صبح برات یک چیزی فرستادم. خوب من نمیتونم هی اضافه کنم . میگه "خیلی خوبه اینها رو نگاه کن." بعد هلک هلک رفته دم کتابخونش دو تا کتاب آورده بیرون - هر کدوم مثبت هزار صحفه، همش مقاله، میگه "مال کنفرانس فلانه بیا نگاه کن. کنفرانس قبلیش رو هم داریم بدم بهت؟" من من میکنم که بابا نمیرسم. میخنده اون سه تای دیگه رو هم میاره. پنجتا کتاب میزنه زیر بغلم میگه "میدونی چیه؟ سر دفاع اگه یکی بهت بگه فلانی این کارو کرده تو فلان مقاله و تو بگی ندیدم خیلی بده. بیا اینها رو نگاه کن که چیزی از زیر چشمت در نرفته باشه. " گفتم باشه بعد از امتحان نگاه میکنم. می گه "خوبه آره . زودتر هم میتونی. خیلی مناسبه واسه اینکه آخر شب قبل خواب بخونی." دارم خودم رو مجسم میکنم رفتم تو تخت دارم
Geotechnical special publications on unsaturated soils (2006)
میخونم تا خوابم ببره.
