فُستن اصالتا مال کنگوئه. داره فوق میگیره. یعنی تقریبا گرفته ،داره تز مینویسه و تهمونده آزمایشها رو انجام میده. قبلا بلژیک بوده. پارسال که با هم کلاس داشتیم برام تعریف کرد. همیشه میخنده. خیلی واضح حرف نمیزنه. همون پارسال گفت که فوق بلژیک گرفته بعد یک پیشنهاد تز دکترا هم داشته، استادی که تو نانسی فرانسه باهاش کار میکرده معرفیش کرده بود اینجا و اینهم اومده و فوقش رو قبول نکردن و دوباره شروع کرده که بعدش هم بره دکترا.
من تا همینجا از فُستَن بلد بودم، بعدتر شنیدم نمیخواد اینجا بمونه و میخواد برگرده کنگو که بمب اتم بسازه ولی خوب فک کنم رشتهشو اشتباهی انتخاب کرده. فهمیدم آبجو خیلی دوست داره و آبجوهایی که بعد از مهمونی و جشنهای گاهبهگاه تو یخچال میمونه رو شبها که میاد آزمایشگاه کار کنه میخوره و حالشو میبره.
دو سه ماه پیش مونیکا گفت چهل و سهسالشه ، که حالا داستان مونیکا رو هم باید بگم. بعدش شنیدم که میخواد تا آخر سال دفاع کنه و تعطیلات بره بلژیک زنشرو بیاره. بعدترش سر نهار بود که مونیکا باز شروع کرد که فستن دو تا زن داره. که یک پسر ده ساله داره و مونیکا میدونسته و ازش پرسیده بچه داری و اونم گفته نه و من هی فکر میکردم واقعا دو تا زن داره و خوشبختانه تنها نبودم و یکی دیگه پرسید یعنی دو تا زن داره یا دو تا زن گرفته که مونیکا گفت یک زن داشته طلاق داده بچه هم مال اونه و دوباره زن گرفته فقط من نفهمیدم چرا اینا هی میگفتن دو تا زن داره انگار که طلاق براشون محلی از اعراب نداره!
بعدترش شنیدم فستن به یکی گفته که آره قراره بره زنش رو بیاره اما خوب این مدت هم اینجا بیکار نبوده و حالا چکار کنه و از این حرفها "خوب زنم نبوده دیگه"
ما یک تلفن داریم تو دفتر که گاهی زنگ میخوره. گاهی هم باهاش زنگ میزنن. خیلی کم ازش استفاده میشه و تقریبا همهاش هم کاریه. بین اونا که کاری نیست ولی تقریبا همش مال فستنه.
الان چند وقته فستن زیاد نمیاد. بعدازظهر یک سری میزنه، یکی دو تا تست ران میکنه، میاد تو آفیس یک فیلمی می بینه،ابراز احساسات میکنه، داد میزنه، میخنده، جیغ میزنه، به تخمش هم نیست بقیه نشستن. مدل لباس پوشیدنش هم عوض شده.
حالا چند روزه زنش زنگ میزنه. صبح، ظهر، بعد از ظهر. فستن نیست اما. جواب نمیده، پیغام میگیره اما زنگ نمیزنه. دیروز زنه با فرانسوا بحث میکرد که تو پیغام ندادی. اون میگفت دادم و فستن هم گفته زنگ زده. گوشی رو قطع کرد. دیگه تلفن که زنگ میخوره همه میخندن، فستن نیست؟ منتظر آتش زیر خاکستریم که همین روزا شعله بکشه. فستن اوضاع خرابه
