« | Main | »

خدا هیچ بنی بشری رو به درد سرخوردگی مبتلا نکنه. چاه سیاه عمیقی است که بنده و شما رو می‌بلعه و هسته‌ای هم تف نمی‌کنه. شدت و ضعف هم البته داره که به نظر این بنده حقیر از همه بدتر همون سرخوردگی از آدمهاست که مشاهده‌شان می‌کنی که می‌آن و می‌رن و حرف می‌زن و وسط حرف همونجوری که دارن سر و دست تکون می‌دن دنگ! اسباب سرخوردگی می شن.
شاید هم همه‌اینها عوارض کار زیاد و تنهایی و دلتنگی باشه. آه از این دلتنگی. حرف دربند و درکه و آلوچه و گوجه نیست ، حرف سی‌سال زندگیه شاید یا حل شدن و بر خوردن تو روزمره اون شهر درندشت ، چیزی که اینجا نشد و نمی‌شه.

Comments

آه از این دلتنگی

سلام
خیلی خوبه که راحت درد دلاتو مینویسی عزیزم
من با شعری از استادم محمد رضا احمدی به روزم خوشحال میشم بهم سر بزنی و نظرتو بگی