« تابستان در پیش‌رو | Main | »

سرمان شلوغ است. مهمانهایی که می‌آیند و می‌روند وقت زیادی باقی نمی‌گذارند. لا‌به‌لای بدوبدو‌های روزانه اگه فرصتی باشد به درس و مشق رها شده برسیم. ولی اینها باعث نشده که یادم برود پارسال همین موقع ، یک هفته‌ای بود تزم را تحویل استاد داده بودم و تاریخ دفاع برای سه هفته بعد گرفته بودم و داشتم با هیجان برای تعطیلات نسبتا طولانی ایرانم برنامه می‌ریختم. صبح زود از خواب بیدار شدم و شاد و خوشحال راه افتادیم که برویم رای‌مان را بیندازیم توی صندوق و به آنهایی که جلوی سفارت فحشمان می‌دادند خندیدیم و با آرزوهای خوش سرمان را کج کردیم که برگردیم و از همان وسطها خبرهای بد رسید و هی ادامه پیدا کرد و ما هی صبحها از دل‌درد از خواب پریدیم و شبها سرمان را گذاشتیم روی کیبور و خوابمان برد و هی ترسیدیم که اگر یک هفته بگذرد همه‌چی تمام می‌شود و نکند همه‌چیز فراموش شود و اما و اما ....نشد. یعنی یک‌هفته تمام شد و شد یکسال و روزی فراموش نشد ؛ هیچ‌چیز تمام نشد.
حالا خبرهای بد که می‌رسد تلخ می‌شوم اما ته دلم یک طوری قرص است که همه ما یکسال ترسیدیم/می‌ترسیم و سختی کشیدیم / می‌کشیم و تلخ شدیم / می‌شویم و هزینه دادیم / می‌دهیم و چه و چه اما ته دلمان یک طوری قرص شد و قرص ماند. خواستم سالگرد شجاعتتان و ته‌دل‌ قرصتان را تبریک بگویم بهتان. که رفتید، رای دادید، پایش ایستادید، هزینه هم دادید و از کسی هم نترسیدید و هنوز قرص ته‌دلتان پیداست.

-------------------
پی‌نوشت :
ه.م عزیز. یکبار دیگه نوشته من رو نگاه کنین. خصوصا اون دو خط آخرش رو. من اینجا در مورد شخص خودم حرف نزدم و اگه هم فعلها رو جمع بستم نه به خاطر اینکه بخوام از خودم بگم بلکه به خاطر اینکه من هم ایرانی هستم و احساس تعلق می‌کنم در راستای همین با هم بودن. وگرنه که اینجا قصد چرتکه انداختن نبود که کی چکار کرده. باز هم دو خط آخر را بخوانید که خطاب به شماست.

Comments

ببخشید دقیقا از کدام هزینه ها حرف می زنید؟! همان دل دردهای صبح گاهی را می فرمایید؟ واقعا متاسفم. کاش هنوز توی اوین بودم و اخبار این فجایع که بر شما رفته نمی شنیدم!

منم بهت تبریک میگم. فراموش نخواهد شد

مریم گلی جان صداقت گفتارت ستودنی ست.
و نمیدانم چرا باید دوستی مثل م.ه ناراحتی اش از حکومت را بر سر تو که تنها حقیقتی که در این یک سال زندگی ات شده بوده، خالی کند...
م.ه عزیز اگر برای سختی ها و رنج هایی که کشیدی و کشیدند و کشیدیم، ارزش قائل هستی، با چنین حرف های کودکانه ای بی ارزششان نکن!

همه ما یکسان درد می کشیدیم.. محاسبه هزینه کار درستی نیست.. اگر چیزی از جنبش سبز باقی مونده به لطف دوستان خارج از ایرانه..
مریم گلی جان گمونم اومدی ایران

متاسفم.
عذر می خوام. حالم خوب نبود، نیست، انگار دیگه هیچوقت نمی تونه باشه... کابوس رها نمی کنه منو..
-----------------
عذر خواهی که لازم نیست. بهت ظلم شده و انصاف این نبوده. اما یادت نره که تنها نیستی خیلیها درکت می کنن یا حداقل سعی می‌کنن که درکت کنن و هر کاری از دستشون بربیاد بکنن. نذار حالت بد بمونه. می‌دونم که اصلا آسون نیست اما کمک بگیر. از هر کسی یا چیزی که فکر می‌کنی ممکنه کمک کنه برای رهایی از کابوس . حالت خوب می شه. حال همه خوب می‌شه. زیاد دور نیست. خودت رو دریاب

خوش گفتی گل مریم. چشمت روشن و دلت شاد و مهمان بازیت به کام.

ray man ko?oo

دوست عزیز سلام
مجله ارمغان فرهنگی ویژه داستان نویسی گیلان منتشر شد
لطفاً به تارنمای من سر بزنید.
نظر بدهید.
با مهر

ترسیدیم اما عقب نشینی نکردیم.میدونی که؟مزه ی اون رای تا آخر عمر زیر زبون همه هست.
...........................
با اجازه لینکت کردم.

بعضی اتفاقات هستن که وختی رخ میدن دیگه اتفاق نیستن و حماسه اند !!
و حیف اون زمانی _ ببینیم حماسه نتیجه نداشته و بشه که دود شیم بریم هوااا ..
این خیلی حرف _ دختر .