گرما و خورشید رطوبت همه خوب بشرطی که کنار آب دراز بکشی و گاهی کمی جا‌به‌جا بشی نه اینکه با کلی بار و بندیل بکوبی بروی دانشگاه که دو کلام درس بخوانی.
من هی تلاش می‌کنم ریلکس باشم، یوگا می‌کنم، راه می‌روم حتی می‌دوم ،نفسهای عمیق می‌کشم، لبخند می‌زنم خلاصه هرکی هر پیشنهادی می‌دهد با روی باز استقبال می‌کنم تا بلکه یک‌کمی از سر لیوان استرسم خالی شود. بعد هی یادم میفتد که تا آخر سپتامبر (چهار ماه) باید هفت تا بخش (چپتر) پروپوزال را یکی‌یکی تحویل بدهم (به عبارتی هر دو هفته یکی) که تقریبا باید صد و چهل پنجاه صفحه‌ای بشود (با این استاد نازنین من که مو را از ماست می‌کشد و واو به واو را می‌خواند که مبادا اسباب آبروریزیش شویم) و لابه‌لایش برای امتحان جامع هم درس بخوانم که امروز پروپوزال را تحویل دادم فردایش سوال امتحان را بگیرم (گرو گرو‌کشی) و البته در همین زمان پروژه را هم کار کنم تا جوابهای اولیه بگیرم و چیزی برای دفاع داشته باشم. بعد یک ماه هم مهمان داشته باشم.
یعنی تمام زحمتهایی که کشیدم برای خالی کردن لیوان به آنی دود می‌شود و آنچنان لیوان پر می‌شود و می‌پاشد بیرون که یکی باید بیاید جمعم کند. همین خواستم حال و روزهای تابستانم را با شما تقسیم کنم.