« شنبه،پر | Main | »

جونم براتون بگه که آخر هفته مفرحی داشتم . البته از این آخرهفته‌ها و وسط هفته‌ها زیاد بوده و کسی تا حالا نمرده لذا من هم نمی‌میرم. امروز تقریبا مثل دیروز بود. اینو همون اول وقت که داشتم جلو آینه چشمم رو می‌کشیدم فهمیدم. کاری که هرروز صبح عینا تو چهارسال گذشته تکرار شده.
ظهر ناهارمو رو نیمکت تو کمپ وسط چمنها خوردم با یک دست رو بساطم که باد نبرتشون .
توی کافه که داشتم درس می‌خوندم همون آدمهای دیروزی دیدم که داشتن از همون مسیر دیروزی رد می‌شدن و دیدم که زندگی هممون به طرز غم‌انگیزی هرروز تکرار می‌شه. الان که ده شبه، شام خورم و درراستای تغییرات جزیی روزمره می‌خوام الان برم بیرون و یک کمی راه برم.

Comments

آخر هفته ها با دوستات تفریح نمی کنی؟!!!!

--------------
سپیده الان آخر ترمه. این هفته امتحان دارم با کلی کار. نرسیدم خو تفریح کنم : دی