« | Main | »

شنبه،پر

امروز از خودم راضی بودم. خدا هم راضی باشه! تا ظهر درگیر جلسه امتحان بودم. سال اولی بودند به گمونم. پسرک یک کمی دیرتر اومد. ردیف جلو نشسته بود و با طمانینه سوال‌ها رو می‌خوند. دریغ از یک کلمه نوشته. حسودیم شد به دل گنده و خیال راحتش. البته من که نبودم تو دلش ولی ظاهرا خلاص بود.
بعداز ظهر با یک کمی اغماض پنج ساعتی درس خوندم. می‌خواستم قبل از اینکه آفتاب بپره برم راه برم که نشد. راه که رفتم البته اما بعد از پریدنش. بعدش هم رفتم یک طالبی کوچیک و یک خیار بزرگ گرفتم! سیب‌زمینی استامبولی و مایع ظرفشویی هم همینطور. اومدم خونه، لباسها رو شستم، شام خوردم،برای فردا غذا درست کردم،لباسهای شسته شده رو گذاشتم بغل بقیه لباسهای تمیز تو صف اتو،‌خورده حسابهای مالی رو انجام دادم و نشستم به گودر خوندن. دلم می‌خواست فردا تا لنگ ظهر بخوابم که نمی‌شه و باز باید برم سرجلسه. کوفت بگیرن با این برنامه امتحاناشون

Comments

استاد دكتر شدن هزينه داره اصلاحات نيست كه بخواي بميري اين جا به عينك زدن راضي مي شن.به من هم سر بزن!تبادل لينك!!گفتم از اين پيام هاي جواد هم بذارم تا وبلاگت پر بشه از عريضه