« عینک | Main | شرحیات »

نوشتن هرروزه طوری که آدم به ورطه! گل واژه گفتن نیفته کار سختیه. اونم برای آدمی مثل من که ورودی خاصی از محیط نداره. کلا زندگی اینجا گاهی به طرز احمقانه ای یکنواخت و ساده است. یعنی انقدر همه چیز ساده شده و سیستمی و کلاسه شده است که آدمها هیچ آمادگی برای روبرو شدن با اتفاقات خارج از نرم ندارن. یعنی من یک چیزی می‌گم شما یک چیزی می شنوین. مثلا فکر کنین این خیابون اصلی جلو خونه من رو بستن , یک قسمتیشو البته, بعد ترافیکش رفته تو یک خیابون نسبتا خلوت فرعی تر, یعنی ترافیک و پلیس و غیره و ذلک. حالا در این حد که چهارتا ماشین پشت چراغ شده چهارده تا. بعد اینا چراغو به پلیس مقدم می‌دونن. پلیس وسط خیابون وایساده خط می ده بعد اینا نمی‌رن. عین بز اخفش نگاه می‌کنن تا پلیس داد بزنه. عابر پیاده هم همین. نمیبینه پلیس به ماشینها می‌گه برن می پره وسط خیابون. خوب منکه نمیتونم هرروز بیام از این چیزا بنویسم؟ می تونم؟ تازه همین هم هر چند ماه یکبار اتفاق می افته. خوب حالا اینو اگه بذاریم کنار اینکه من دلم میخواد بنویسم جور در نمیاد.

Comments

گل گلی خوب وبلاگ یعنی همین دیگه. که تو بیای هر روز بنویسی و ما بدونیم تو اونجا چکار می کنی. اینا خیلی بهتر از بحث های جدیه ها.

همین اتفاقات سادست که توی این دنیای پیچیده، این روزا جذابیت داره... همین نثر ساده و زیبا. همین توجه به چیزایی که دیگران بهش توجه نمی کنن :)

این ور هم پر هست از این جور اتفاق ها که هر فصلی یک بار می یفته... راست میگی. حالا باز خوبیه تو اینه که می نویسی نه مثل من...