« شبی دیگر | Main | »

حالا همه رقاصی‌ها که تموم بشه و من بشینم سر درس ، آقا/خانومی که شما باشین سه صفحه رو نخونده آنچنان خوابی میاد به چشمهای من که مسلمان نشنود کافر نبیند. اصلا یک وضعتی می‌شه که اشک آدمو در میاره. اصلا مهم نیست ساعت چنده ، بهاره یا زمستون، من چقدر خوابیدم ، غذا چی خوردم، صبحه یا ظهر یا شب. چشمم که به کلمه‌های مشکی میفته می‌شم یک حالی که اصلا شما بگو ثریا در اغما. اینجوری می‌شه که من، سر روکتاب،سر رو دست،سر رو کیبورد،سر افتاده رو گردن ، سر تو مانیتورسر رو میز با چشمهای باز خواب می‌بینم.

Comments

خوشحالم که می نویسی، مدتها تو گودرم Bold نمی شدی!!!
حالا خواب چی می بینی؟!!!

وقتی سن ما به بلاگ نوشتن راه نميداد می اومديم اينجا و 3-4 تا وبلاگ ديگه رو ميخونديم...وقتی خودمون شروع کرديم به نوشتن،مدت ها اينجا خالی موند. بازگشت مبارک

koli khandidam , kheyli bamaze bood ;)