« شبانه | Main | »

شبی دیگر

اگه فکر کردین نوشتن کارهای عقب افتاده دیشب باعث شد که غیرتم به جوش بیاد و تمومشون کنم باید به عرض برسونم که گلاب به روتون کور خوندین!‏
لباسها کماکان تا شده روی صندلی و شماره‌ها توی تلفن. شکر خدا امشب هم در رو با سلام و صلوات باز کردم و دیدم تیر تخته‌های حموم همونجوری ولو هستن و خیالم راحت شد.فقط اسباب شرمندگی خودم تمرین رو تا یک جایی رسوندم.
آدم وقتی دل به کار نمیده هی بهانه میاره که اینجا فلان و اونجا نمی تونم و اینو نمی‌خوام و از این حرفها. حالا حکایت منه.حال نمی‌کنم تو آفیس بشینم کارمو بکنم.اتاق خفه است. یعنی بزرگه‌ها اما هم شلوغه هم هیچ روزنه‌ای به بیرون نداره. من هم که روم به دیوار. وسایل هم قدیمی و بی‌رنگ و روح. حالا من هم هرچی سیز و قرمز و نارنجی داشتم ورداشتم بردم رو میز گذاشتم اما خوب باز هم نمی‌شه. بچه‌ها هم که شکر خدا همه گیگ. آخه فرنچ گیگ دیگه زور میاره به آدم. همچین میان پهن می‌شن رو کامپیوتر که شاششون هم بگیره می‌کشنش بالا تا یک وقت مناسب برسه. اینه که من بند نمیشم اونجا.
قبلا گفته بودم اینجا ذهنیت بر پاکی زمین بصورت کلیه. حالا زمین هرجا که می‌خواد باشه،اتاق،آفیس،راهرو یا توالت. اینه که تو دانشگاه کم نمی‌بینی آدمهای بدون کفش. حالا امروز رفتم دست به آب اونم جایی که با کفش هم دلت نخواد بری بعد دختره بدو بدو با جوراب اومده تو. من که می دونم شب با همون جوراب می‌ره خونه و بعدش هم تو تخت می‌خوابه. اینایی که من دیدم اینجا همون حموم به حموم عوض می کنن لباسها رو.

Comments

چه انتظار جانکاهی است انتظار بالا آمدن وبلاگتان . چرا واقعن اینهمه سنگین است این نوشته های بدون عکس حتی ؟

Yani migi ba joorab mikhabe:D?