دو ساعت گذشته نزدیک یک لیتر چای سبز خوردم. حساسیت خوراکیام بالا زده و مجبورم یک جوری از شرش خلاص بشم. دو هفته است دارند لولههای آبسرد دستشویی و حموم رو عوض می کنند. هربار چشمم به وسایلی که زیر کابینت حموم نگه می دارم و فعلا همه کف اتاق ریخته شدن میافته کفرم بالا میاد. حموم رو دیروز شستم و می دونم فردا باز میان و همه جا رو کثیف می کنن. یک لکه سیاه بزرگ هم جلوی در حموم انداختن.خورشت مرغ و آلو داره میپزه و منتظرم که آماده بشه. صبح لباسها رو شستم و باید اتو کنم. میترسم باز انقدر بمونن رو صندلی تا آخرش بدون اتو تنم کنم. کلا دست و دلم به کار نمیره. چند ماه پیش لباسهای شسته شده رو که از تو ماشین درآوردم دیدم سفید شدن. فهمیدم دفتر تلفنمو تو جیب کتم جا گذاشته بودم. تازه شمارهها رو از دفتر آهنربایی های طلایی که خراب شده بود برده بودم تو یک دفتر قهوهای زشت پرکاغذ. یک مدت طول کشید تا یک دفتر آهنربایی دیگه بگیرم. تو اون سفر کوتاه دو هفتهای زمستون ؛ به آقاهه گفتم از این دفترا می خوام گفت هنوز کسی از اینا استفاده میکنه مگه؟؟ بعدش موبایلم گم شد. یک سری شمارهها رو جمع کردم. از اون موقع تا حالا اون دفتر طلایی کنار موبایل ایرانم روی میز مونده تا من یک روز شماره های اون تو رو بنویسم تو دفتر که همراهم باشه. چیزای دیگه هم همینطور. همه میان رو میز میمونن تا من انجامشون بدم. بعد انقدر کاری نمیکنم و دیدنشون می ره تو اعصاب که منتقل می شن تو کلازت و دربه روشون بسته میشه.
آخرین تمرین ترم رو باید این هفته تحویل بدم. استرس علافی چهار ماه گذشته تازه داره خودشو نشون میده . کل کارهایی که تا شش ماه آینده باید انجام بشه برام شبیه کابوس شده و از همه بدتر خلاص شدن از شر این اضافه وزن بیسابقه .فکر کنم تنها کار مثبت این چند ماه گذشته یوگا کردن باشه. که یک خورده اعصابم جا بیاد و این ذهن همیشه به چرا (چریدن) رفته رو کنترل کنم.
از اینکه هیچ مرام و روش زندگی برام نمونده حرصیام. از بعضی آدمهای دور و نزدیک ،از بعضی نوشته های اینور اونور ، از خودم و از اینکه نمینویسم هم همینطور و از این آخری از همه بیشتر. دلم می خواد ریخت و قیافه اینجا رو یک کم عوض کنم. آرشیوشو درست کنم. یک خورده از این زامبی بودن دربیام. یک روزایی فکر میکنم که نمیشه و از تصور زندگی تو این خونه و با این وضعیت تا چند سال دیگه عرق سرد میشینه پشتم! اما خوب هنوز یک امیدی دارم - به معجزه البته - چون خودم فراخیم بیشتر از این حرفهاست که همینطوری کاری بکنم
