لانگ شات

بقچه کردم، خاک کردم هرچه وصله می‌زد خاطرتان را به زندگی. چال کردم هرچه خیالِ محال بود و انتظار کال.
شبانه باران گرفت، سپیده تمام‌قد ایستاده بودید وسطِ باغ.