« | Main | »

این جمله های لعنتی . جمله های سوالی که و چه و کجا و کی و کی و چطور و .... اینکه یادت نیاید آخرین بار که از ته دل خندیدی و بهت خوش گذشت کی بوده ؟ اینکه اصلا یادت نیاید خوش گذشتن چطور است؟ اینکه چند تا آدم دور هم جمع شوند و خوش بگذرانند دیگر تعریفی در ذهنت نداشته باشد !
تنهایی یعنی هیچ ، یعنی خالی ، از هر چیزی ، از هر حسی
اینکه هر کجا که باشی ، هر کار که بکنی ، ذهنت اینطرف و آنطرف بچرخد، نه که فکر کنی ، اینکه یک سری چیز، جمله های کوتاه و بلند خبری و پرسشی و استرسی از ذهنت بگذرد ، از گذشته بیاید و به آینده برود ، انقدر تند و سریع که اصلا حال ات را هم نفهمی
من توانایی لذت بردنم را از دست داده ام. من فراموش کرده ام چطور می توان از بودن با آدمها یا انجام دادن کارها لذت برد.
من ، صندلی ام را گذاشته ام گوشه اتاق ، رویش نشسته ام و از همانجا آدمها را نگاه می کنم که می آیند و می روند و می خندند و عصبانی می شوند و امید دارند و تلاش می کنند و زمین می خورند و عاشق می شوند و لذت می برند و اسرارشان را به هم می گویند و با هم قرار می گذارند سفر بروند و دور هم جمع می شوند و می گویند و می خندند و بحث می کنند و من ، تماشا می کنم.
من ، صندلی ام و ذهنم به همان گوشه اتاق چهارمیخ شده ایم. ذهنم جولان می دهد اما به همان اندازه گوشه اتاق. بین گذشته و آینده می رود و می آید اما به همان عمق گوشه اتاق .
من جمع را نمی بینم دیگر ، نمی فهمم ، انگار یکی با کارد تیز همه رشته هایم را بریده ، من بدون هیچ رشته پیوندی کنار اتاق نشسته ام و آدمها را نگاه می کنم. همین

Comments

سلام !
شاید اگه بتونی یه مسافرت ترتیب بدی و بری بد نباشه برات ....

At least hanooz mitooni benevisi..Man hameye inam minus tavanayiye neveshtan

حال این روزهای تو را می توانم درک کنم.
من بدون اجازه لینک کردم،امیدوارم اجازه بدی،اگه راضی نبودی می تونم حذف کنم...

سلام

اینا که گفتی به نظرم بد نیست. من له له می زنم واسه این «تنهایی و خالی بودن از هر حس و...» بیا چند وقت زندگیمون رو با هم طاق بزنیم

بايد برات ايميل بزنم.چند روزه كه دارم به اين فكر مي كنم.

من هم همینطور...

تنهایی یعنی هیچ ! کی اینو گفته ؟ ییهو اینو نوشتی این جا
"تنهایی یعنی هیچ" مقبول نیستا


حالا نمیشه ایمیل ندیم !

من شمارو مي شناسم
؟