همینطوری
دوستانم می دانند که طیف وبلاگ هایی که سر می زنم حسابی گسترده است. در یکی از همین گشت های ! دوره ای چشمم افتاد به پستی که زن نویسنده از شوهرش گله کرده بود که بعد از چند ماه همخانه شدن توجهی به زن و زندگی و غیره ندارد.
کامنت ها را باز کردم ، یکی چشمم را بد گرفت. گفتم با شما هم شِر ! کنم
... عزیزم مسئولیت پذیری به سن و سال نیست
میگن مردها باید اینقدر بدهی داشته باشن که هیچ فکر دیگه ایی به ذهنشون نرسه
تو هم حسابی براش قرض درست کن که مجبور بشه بره کار کنه و پول بیشتری در بیاره
من یک دوستی دارم که شوهرش از خودش یکسال کوچکتره ، پسره هم هزار برابر از دختره سر تره تحصیلات عالی تر قیافه و هیکل فوق العاده پسره ولس دختره 150 قدشه تحصیلاتش یک رشته در پیت خونده
ولی بجاش یک خرجایی میکنه بیا و ببین ، مثلا تو سعادت آباد میشینن که فقط ماهی 600 هزار توومن اجاره بدهند
بهترین ماشین رو خریدن ، چون پسره تازه سربازه هر چی میخرن باید بنام دختره بشه
پسره مجبوره تا 9-10 شب کار کنه فرداش هم بره پادگان تا 2 عصر از 2 عصر تا 10 شب هم چند جا کار میکنه
پس تا میتونی براش خرج بتراش.....
نه واقعا جز تشکر کردن از این رهنمود ارزنده آدم چی می تونه بگه؟
شاید وبلاگستان نمونه مناسبی برای بررسی رفتار سیاسی و این چیزها نباشد اما به نظر می رسد نمونه خوبی برای بررسی فلسفه ازدواج هم میهنان گرامی باشد!