« | Main | »

شانزدهم

...هفت مقدس است. عشق است. پرستش است. می دانم یک روز صبح ، همین نزدیکی ، آفتاب که می زند صدای خش خش می شنوی. صدای خرد شدنهای ریز ریز و پی در پی. نترس. گوش کن . این صدای کنده شدن نکبت خشک شده هفت ساله روی پوستت است. لایه لایه از پوستت بلند می شوند و زمین می ریزند. سبک می شوی. سبکتر می شوی. نگاهشان کن. چه بیجان روی زمین ریخته اند. مرده اند. می میرند. این معجزه هفت است. بیدار شو. خودت را تکانی بده. می دانم بالهایت را سوزانده اند. می دانم زیر آتش عشقت هیزم گذاشته اند و خاکسترت کرده اند. اما تو سیمرغ منی. تو به آفتاب سلامی دوباره می دهی. تو از لا به لای خاکسترت خودت را جان دوباره می دهی. تو زاده عشقی. تو میرا نیستی. تو باور عشقی و هفت مقدس است ...

Comments

مثه همیشه قشنگ و زیبا بود مریم جان:)

لذت بردم از این پستتون ... دستتون درد نکنه هزارتا !