« | Main | »

این روزها گاهگاهی به بچه دار شدن فکر می کنم. هنوز هم در گوشه های ذهنم احساس غریبی می کنم. شاید هنوز ساعت بیولوژیکی مادر شدنم به کار نیفتاده باشد. چند وقت پیش توی یکی از وبلاگها صحبت بچه و سینگل مادر بودن و این حق که زن برای خودش بچه بخواهد و اینها بود (لینک نمی دهم چون صاحب وبلاگ اعلام رسمی کرده که از بنده حقیر خوشش نمی آید گفتم روی اعصابشان یک وقت راه نروم) من گاهی وقتها یک چیزهایی را نمی فهمم. برای من بچه داشتن با خانواده داشتن معنی می شود. حالا نه حتی به معنای تعریف سنتی خانواده. به نظر من بچه همانقدر که مادر می خواهد پدر هم می خواهد. حالا گو اینکه در خانواده های قدیمی ما نقش و حضور پدر در رشد بچه خیلی پررنگ نبوده اما حضورش همیشه بوده است. من هیچ وقت برای بچه ام همچین چیزی را نمی خواهم. اصلا هم علاقه ای ندارم بچه ای را تنها بزرگ کنم. حتی اگر یک روزی با پدر بچه هم مشکل پیدا کنم یا حتی خودم نخواهم ببینمش این حق را از بچه ام نخواهم گرفت. یعنی به نظرم اجازه اش را ندارم.
یکی از بدیهای مردم ایران(به صورت عمومی ذکر می کنم) این است که وقتی طلاق می گیرند کاملا رشته های ارتباطی را قطع می کنند. این برای بچه ها اصلا خوب نیست. بچه یا مادرش را نمی بیند یا پدرش را. و اگر قرار باشد پیش هر دو برود و بیاید یا این پشت سر آن حرف می زند یا آن پشت سر این. نمی گذارند بچه خودش ارتباطش را با والدینش پیدا کند. نمی دانم انگار می ترسند که داشتن ارتباط با والد دیگر باعث تضعیف موقعیتشان بشود یا یا یک کشعری در همین مایه ها.
یادم می آید چندین سال قبل دختر یکی از آشناها - که از بچگی بیرون ایران بزرگ شده بود - با پسر یک آشنای دیگر که همان شرایط را داشت ازدواج کرد. یکی دو سالی با هم بودند و یک دختر هم به دنیا آوردند و دعوایشان بالا گرفت. هیچ وقت هم اخرش نهمیدیم که چه شد اما خیلی سنگین از هم جدا شدند. سنگین که می گویم یعنی کار به زندان و بازداشت و اینها هم رسید (برای پدر خانواده) . خانواده دختر یک دفعه غیب شدند. خبرها از طرف خانواده پسر می امد و مسلما انها هم داستان خودشان را تعریف می کردند. صحبت از دخالت خانواده دختر بود. به هر حال از این قضیه گذشت. بعد از یکی دو سال از جدایی مادر دختر را جایی دیدیم. هر دو نفر مقصر بودند. قضیه شان تمام شده بود. بچه با مادرش زندگی می کرد و هفته ای چند ساعت را با پدرش می گذراند. مادر زن داشت از شیرینکاری های نوه اش تعریف می کرد. لا به لای حرفهایش گفت ما هیچ وقت توی خانه در مورد پدر دختر حرفی نمی زنیم. یعنی به بدی. گفت با وجود تمام اتفاقهایی که افتاده و درگیری هایی که داشتیم این پدر بچه است. نوه ام باید پدرش را ببیند و خودش پدرش را بشناسد. می گفت دخترم خیلی مقیداست که بچه اش حرف پدرش را گوش دهد حتی گاهگاهی اگر پدر دخترش را دعوا کند مادر طرف پدر را می گیرد.
آخر شب که برگشتیم خانه به پدرم گفتم حتی اگر این مادر زندگی را به هم ریخته باشد با این حرفش تمام گناهانش پاک شده! آدمی که انقدر شعور داشته باشد و بفهمد که بچه باید هم پدر و هم مادرش را ببیند چیزی است که زیاد دور و بر ما پیدا نمی شود.

Comments

فکر می کنم که قضیه مورد به مورد فرق می کنه. یعنی نمی تونیم قانونی برای هیچ کس صادر کنیم. توی یک دنیای ایده آل همه بچه ها حق دارند که پدر و مادر ایده آلشونو داشته باشند و از لذت روابط خوب و زندگی خوب و... بهره مند بشن. ولی ما در دنیای ایده آل زندگی نمی کنیم. آدمها گرفتاری ها، خودخواهی ها و دردسرهای خودشونو دارند. اینه که می گم شاید باید یه کم فاصله بگیری، کلی تر نگاه کنی و بعد قضاوت کنی.

Man ye dosote hendi daram inja ke single mothere ye shab keh dastanesho tarif kard baram vaghean ashkemun dar umad.
man zendegisho az nazdik mibinam va mifahmam ke kare sakhtie.
amma hese mother shodan hese khobie vali shayad in khodkhahi bashe ke tanha beh khatere residane beh hes ( vaghti sharayet mosaed nist) ye mojudie zndee ro bedune pedar ravane zendegi konim.
shayd beh ghole sayeh bayad ba fasele negah kar amma man vaghti az nazdik zendegie doostamo mibinam hatman ba nazare to movafegham.

مریم دیر زمانی بود که هیچ نمی خواندم باز گشته ام با دلتنگی بزرگی برای دوستان قدیمی

. I was reading your last blog and it was very interesting in many aspect . Though I must say that I do not agree with you in some matter and it appears that you have some misconception about visitation right of a parent. First to address the matter of the fact that a child should be in care of both parent ( you stating that that is the only way they at their best) This would be true in world where every parent had common sense and was mature themselves.
There is no point for a child to be exposed to a parent ( mother or father) if that parent can not teach the right manors, honesty, love compassion, and give them the right happiness, more importantly for the parent to be able to put the child before their needs. A child should not be used as means to make someone fee sorry for you or try to get attention from others. This brings me to my next point, we live in a country that is full of liberty and rights. I can tell you as some one that works in the legal field in child welfare that every parents has many many many ways to get access to their child , even when one parent is not being cooperative. So if one can not be bothered to put an application in, or start a process because they can’t be bothered to make the effort , they should not be going around crying about the evil partner that wont let them see their daughter !!!!! I can clearly tell you if a father wants to see a child and he is not a psycho or a murder at the very least the courts would most likely grant him supervised access. No mother can keep a child away from the father if the father cared enough. So please next time someone starts to blame their partner or cry a river tell them to shape up and act like a father before demanding rights of a father.

Cheers

من كاملا با اين مساله موافقم البته براي كسيكه تنها زندگي ميكنه من فكر ميكنم كه خوب باشه يه بچه ايي كه بي سرپرسته رو بگيره و نگهداري كنه علي الخصوص در كشورهاي توسعه يافته اين مساله ايي پذيرفته شده است. يعني به جاي آوردن يك موجود جديد يكي كه بي سرپرست هست رو سامان بديم خيلي خوبه به هر حال يك يتيم كه هيچكس رو نداره داشتن يك مادر براي اون عاليه.