« | Main | »

دمر روی تخت دراز کشیده ام. تخت چوبی. دست هایم را باز کرده ام. گونه راستم روی زمین است. گوش چپم صدا می شنود. باد است؟ باد هم هست. صدای آب هم می آید. انگشتهایم را تکان می دهم. سرشان خیس می شود توی آب. آفتاب می خورد پشتم. سلولهای بدنم برای خورشید دست تکان می دهند . برایش آغوش هم باز کرده اند.
چشمهایم را می بندم و فکر می کنم. نه دروغ گفتم. فکر نمی کنم. چشمهایم را می بندم و ماسه ها را می بینم. که ردشان روی تنم مانده و باد که از روی تنم رد می شود و توی گوشم هو می کند. مرغ دریایی سلام می کند. لای چشمهایم را باز می کنم. بهش می خندم و همانطور که دراز کشیده ام و انگشتهایم توی آب است رازم را برایش می گویم. بال بالی می زند برایم. می خندم و چشمهایم را می بندم.
من حالا یک زن رازدارم با ا نگشتهای خیس و رد ماسه روی پشتم. دراز کشیده ام روی تخت و گذاشته ام باد و آب ؛ مرا با خود ببرند.

Comments

khoda nakoneh
:(

fagat vagti baad dare ru aab mibaratet, sooretoto az tu aab biar birun,khafe mishi;yebar in 2ta dast tu daste ham dade budan khafam konan;age morghe daryaee bidaram nakarde bud alan zire aab khabide budam,jaee ke na khorshidi budo na baadi,garmie khorshid mastet mikone,ama in masti be baamdade khomaresh nemiarze!! chi goftam man!!! man yeki ke tarjih midam khodam parvaz o yaad begiram! na inke bezaram baado aab mano ba khodeshun bebaran,ama masale injast ke parvazo az koja yaad begirim!!! haaa!! in shod ye soale doros hesabi!!morghe daryaee umade bud in raazo behet bege;dafe bad raaze parvazo azash bepors.....1

نمی دانم چرا یاد تکه فیلمی از همفری بوگارت افتادم که با چشم و دست و پای بسته توی یک اتاق گیر افتاده بود و بدون حس بینایی اش آن اتاق در بسته را با ساحل خنک دریا اشتباه گرفته بود! امیدوارم گاهی فقط گاهی وقتی چشمهایتان را کامل باز می کنید تراوشات زیبای ذهنتان را ببینید که از بس تخیلشان کرده اید واقعی شده اند.

سلام ! اینقدر زیبا بود که من هم برای لحظه ای چشمانم رو بستم و رفتم پیش اون مرغ دریایی و دریا و خیسی و خنکیش و ماسه هاش....

salam
man az ghaleb vaghodrate takhayolet kheyli lezat bordam
khosh hal misham behem sar bezani

bar gashtanetun mobarak!!!1

"دراز کشیده ام روی تخت و گذاشته ام باد و آب ؛ مرا با خود ببرند." چیزی شبیه"و او زیبایی‌اش را در ذهن طبیعت وحشی به ثبت رسانید"