« | Main | »

زندگی ام نظم ندارد. نه از آن نظمها که مثلا ساعت فلان بلند شوم و فلان کار رابکنم. از آن نظمها خیلی دارد. اما یک چیز دیگر ندارد.
نمی دانم احساس می کنم زندگی مال خودم نیست. شاید بهتر باشد بگویم روح ندارد. زندگی روحی ام گمشده. روحی نه احساسی!
اصلا یادم نمی آید چه زندگی را دوست داشتم. همان کارهای کوچکی که با انجام دادنشان ارضا می شدم. آره همین است. خودارضایی زندگی ام را به باد داده ام.
همین است که شبیه ماشین شده ام. هم خودم و هم کارهایم.من حالا یک مریم گلی ماشینی هستم که صبحها از خواب بیدار می شوم. صبحانه می خورم. نهارم را بر می دارم و می روم دانشگاه. شب بر می گردم خانه. تا وقتی بخوابم پای این صفحه می نشینم و همه زندگی ام را تویش جا می دهم. بقیه زندگی ؟ به ف...ک رفته است.

Comments

خـــدا قوت ...!

تست!!!!!!

سرعتر از اوني مي نوسيد که برسم نظر بدم. ديشب پست قبلي تون رو خوندم و کلي ذوق کردم اومدم براتون بنويسم که وقتي روزمره هاتون رو برامون نقاشي مي کنيد ، خيلي خوشحال مي شوم و کيف مي کنم چون احساس مي کنم که راضي هستيد يا حداقل ناراضي نيستيد و اين منو خيلي اميدوارم مي کنه. نمي دونم چرا ولي ناراضي هم نيستم.ديشب از خونه نشد .امروز اومدم دانشگاه که از اين جا بگم که پست جديدتون رو ديدم و.....!؟
من چند وقتيه که دارم اين زندگي رو تجربه مي کنم . زندگي که يه پايه نداره و هي تلم تلو مي خوره و همين الانه که با صورت بخوره زمين!حالا دقيقا تو اين شرايط تو بايد سعي کني که ژستي رو که داشتي همچنان حفظ کني و اين خيلي سخته!
حرف براي گفتن زياده ولي دانشگاه امروز دوباره شلوغ شده و من هم الانه که کلاسم شروع شه!!!

از ته ته ته دل براتون آرزو ميکنم که شاد باشيد.

ييخشيد، اولين کلمه سرعيتر بود

سلام ...
متاسفانه زندگی همه همینطور شده ! برای خوب زندگی کردن باید خوب پول درآورد و برای خوب پول درآوردن باید سخت کار کرد ...
باور کنید من حتی گاهی وقتها یادم میره که ناهار بخورم و وقتی متوجه میشم که دیگه هوا تاریک شده و اونم تازه معده ام سر و صداش درمیاد که می فهمم چه خبره !
گاهی وقتها دریغ از حتی صدایی از پشت تلفن که بخواد بهت اون خود ارضایی رو القاء کنه ...
موفق باشید ...

In ke kheili aaalie tabrik migam

شدیدن درکت می کنم...شدیدن ها!

اهوم..

تجربه ی من میگه اگه میخوای درست شه به زندگی ایده عالت فکر کن هر شب توی ذهنت بسازش بعد از یه مدتی ساخته میشه
اگه کفته به ف...ک رفته مطمئن باش که میره

از طريق همسرم با وبلاگ شما آشنا شدم
هميشه درباره‌اش صحبت مي‌كند
گمانم شما با مشكل بيگانگي كه كارل ماركس اشاره مي‌كند مواجه هستيد
البته نه آن شكل صنعتي و مورد نظر، اما اين كه نوشته‌اي هم نوعي بيگانگي از خود است
راهش را براي آشتي با خودت پيدا كن

گلی این آقا ماکسیه خیلی باحاله!

اوه اوه چه بی ادب شدی!

همين هم كه متوجه اش شدي خودش خيلي خوبه ... بعضي وقتها خودمون هم نميدونيم چمونه

:)
in zendegi rangi ra!