« | Main | »

قرارم رفته است.
شبها تا خود صبح بیست بار بلند می شوم. با چشمهای گرد اطرافم را نگام می کنم. می خوابم. خواب می بینم. باز بلند می شوم. با چشمهای گرد اطرافم را نگاه می کنم.
صبحها عصبانی ام. از خودم ؟ از کسی؟ نمی دانم.
یک خشم نهفته انگار صبح ها با من بیدار می شود.
صبرم هم با قرارم رفته.
نمی دانم چه می خواهم. صبر ماندن هم ندارم.
تا خود مقصد سرم دنگ دنگ می کوبد , عضلاتم سفت می شود. بد و بیراه توی دلم می گویم.
در طول روز, گاهی به خودم می آیم که دارم نفس های عمیق می کشم , مثل همان وقتها که کلافه ام. انقدر عمیق که عضلات صورتم می گیرد. عمیق و تند. انگار دنبالم کرده اند.
عصر ها که بر می گردم خانه , نرده های قبرستان که پیدا می شود , می روم توی چمنهای کنار نرده , راه می روم و به عضلاتم می گویم آرام باشند و نفسهای آرام بکشند. بوی چمنها را می بلعم و به قبرهای پشت نرده ها نگاه می کنم و با خودم می گویم. ارزشش را ندارد. اصلا ارزشش را ندارد.
آرامش این روزهایم توی قبرستان خانه کرده.
صبر و قرار و آرامش را گم کرده ام.

Comments

شاید به خاطر تنهایی باشد. اما صبر کن همه چیز درست میشه. تلقین منفی خیلی بد موثر است!

این نوشته و آن خط ماقبل آخرش.
«آرامش این روزهایم در قبرستان خانه کرده.»
مثل پتکی می خورد توی سر آدم.
مریم گل! نمی دانم آیا می دانی که چقدر نویسنده ای یا نه؟ تو با این نوشته های کوتاه ات آخرش کار دست ما می دهی. این نوشته ات هم روزی سر از یک فیلم در خواهد آورد. شراکتمان از یادم نرفته.

راستی می خواستم بگم اون نقاشی پرگلک توی یک فریم مشکی وسط یک دیوار خالی سفید جلوه اش چند برابر خواهد بود.

اون چیزهایی رو که به من گفته بودی یادته؟ می خوای برات بفرستمشون؟

من صبح حه با یه جور ترس و دلشوره از خواب بلند می شم ؟خشم نیست .اصلاً نمی فهمم این احساس خشمت از کجا میاد؟

hame cy zood doros mishe
avalin ary nis ke myam inja amma avalin bare ke bad az modata shayad yek salo nime ke barat commen mizaram
hamshe movafagh bashy

سلام.تازه پيدات کردم و از نوشته هات خوشم اومد.موفق باشي

با سلام
شما زیبا و ساده مینویسید.البته سادگی از نوع عمیقش مثل فیلمهای کیارستمی!امیدوارم موفق باشید و اندکی از تلقینات منفی به دور