« | Main | »

امروز اصلا روز من نبود. یا شاید هم بود. من امروز مثل هوا شده بودم. سرد , گرم , آفتابی, بادی...هر چه که دلت بخواهد.
صبح منگ بودم. شب قبل حمام رفته بودم و با این شامپو که به سرم زده بودم موهایم مثل موی گربه شده بود.
سردم بود. رنگم هم پریده بود. این موهای گربه ای هم دیونه ام می کرد. کارهایم را نصفه نیمه ول کردم امدم خانه. سر راه یک شامپو دیگر گرفتم و نرسیده رفتم حمام.
موهایم که درست شد و آب گرم و داغ که ریخت روی تنم انگار حالم بهتر شد.
یک کمی چرخ زدم.چیزکی درست کردم. خوردم. بعد دوباره سرد شدم.
دراز کشیدم زیر انبوه پتوها با پاهای یخ کرده. هر چقدر هم که غلت زدم و پس و پیش شدم پاهایم گرم نشد که نشد. خوابم هم نبرد فقط چشمهایم گرم شد.
نشستم جلوی کتابهای باز و دشت نوشته های باز. هی نگاهشان کردم. دستم رفت به تلفن و اشکم هم سرازیر شد.
فکر کن عین ابر بهار. خنده ام گرفت که چه مرگم شده.
تازگیها نازک شدم انگار
باز آمدم. چرخی توی نت زدم , باز به کتابهای باز نگاه کردم. هی چای خوردم انقدر که دیگر پاهایم گرم شد و جوراب کلفت نمی خواست.
نشستم انگشتهایم را دانه دانه شکستم و صدایشان انگار خستگی ام را در برد.
حالا گرم شده بودم , سیر هم بودم, خستگی هم در رفته بود, فقط جای اشکهای سرازیر شده روی گونه ام , زیر چشمها می سوخت. قرمز شده بود. اصلا پوستم قرمز شده بود.
من که از اول گفتم امروز روز من نبود. دوباره دوش گرفتم. نماز خواندم. کتابها را بستم. به اندازه کافی نگاهشان کرده بودم. کیفم را جمع کردم. همه چیز را مرتب کردم. اخلاقم همین است. هیچ وقت وسایلم را صبح اماده نمی کنم. می ترسم چیزی جا بگذارم.
آخر سر هم ساعت دوازده شب یک تکه کیک خوردم. نکند یک وقت توی خواب ضعف کنم.

Comments

بوسييييييييييييييييييييي.

روزی که احساس می کنی روز تو نیست، کلافه و سردرگمی ... وای چه حسی!!! می ترسم از روزهایی که روز من نیست.

تازگیها نازک شدم اگار ...
خوبی مریمی ؟

salam maryam goli jan
mahe ramezanet mobarak
khoobi
baba sakht nagyr
omid varam zoode zood ro mood byofty
ma ro ham 2a kon
chakerim

شاید اشکال از تنهاییت باشه

omidvaram farda ruze to bashe khanoomi

دلم یه جوری شد ... تصویر سازی از نوشته هات خیلی به دل آدم میچسبه ....
خوش بحالت که اینجوری هستی ... :)

منم یه روزای اینجوری رو داشتم.مخصوصا این صاف شدن موها رو . درک می کنم که واقعا دیوونه کننده س . ( شامپو چی زدی که حالت موهات برگشت؟ D: P:)

امروز صبح اومدم کلی باهات حرف زدم ولی چون ادرس میلم رو ننوشته بودم همش پرید :(
بعدش هم رفتم سرکار...نمیدونم شاید نمیبایست اونارو بگم که پریدند...
حالا فقط برات کلی ماچ و موچ دارم و دلم میخواد همه روزا روز تو باشه....

روز كه مال من و تو نداره. روز روزه. اين ماها هستيم كه مال بعضي روزا نيستيم و روزا رو خراب مي‌كنيم. دنبال روزت نباش دنبال خودت باش

گریه سهم دل تنگه دیگه مریم جونم.

باز هم سلام و عرض ارادت. یه شعر از هوشنگ ابتهاج که این جور موقع ها واسه خودم زمزمه می کنم:
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است...

پشت کارت در نوشتن وبلاگ فوق تصور منه کاش یک ذره اون رو من هم داشتم .
وبلاگت طوریه که آدم قشنگ میتونه روند زندگی رو توش ببینه . اینکه چطور روزمرگی دنبالمونه و چطور آدمی مثل تو سعی داره دچارش نشه . اونچیزی که خیلی به من کمک کرده هنر بوده چیزه بی نظیریه