« | Main | »

اینها را من نمی نویسم. اینها دستنوشته آن بخش من است که یکی دو روز است از خواب ناز بیدار شده و هی زیر گوشم زمزمه می کند " تو نمی توانی. تو نمی توانی. نمی توانی" ....
نمی خواهم صدایش را بشنوم. خودم را می زنم به کری. به خواب. چشمهایم را می بندم. ندیده می گیرمش. اما همچنان زمزمه می کند. ..ن م ی ت و ا نی

Comments

من می دونم ما می میریم !!!

سایتتون قشنگه.یه حس خوبی به آدم میده.

میدونی ، یکی بود به نام مانا که از عالم برزخ بود و قدیما یه روز که باهاش حرف میزدم گفت ، بین تونستن و نتونستن فقط یه فاصله هستش اونم خواستنه
پس بخواه و خلق کن...

خودتو نزن به كري اگه بخواي همه كار ميكني

آره بابا می تونی

برای روز جهانی وبلاگ، وبلاگ شما رو معرفی کردم!

گمونم هممون یه گلام توی دلمون داریم! گاهی زیادی صداش بلند میشه...

در جوابش همش بايد تکرار کني : من ميتونم و هيچ نيازي به تاييد يا نفي تو ندارم.
مهم اينه که تو ميتوني. از نوشته هات هم حتي ميشه اينو فهميد.

ن م ی ت و ا ن ی؟ب ه و ج و د ه خ و د ت ر ج و ع ک ن.ت و م ی ت و ن ی

سلام
با تبریک به خاطر وبلاگ زیبایتان. در صورت تمایل به وبلاگ من، "پی نوشت" روز نوشتهای پارسا یزدی سری بزنید.

در ضمن می توانید، آدرس وبلاگ خودتان را هم در لیست "پیوندهای وبلاگ" مشاهده نمایید.

با تشکر

تورراچشم در راهم...

باز هم زمزمه ها
رهايت نميكنند
دوست داري به خوابي عميق بروي
شايد كه نجواها فرار كنند
شايد كه آرامش فكرت را پر كند
شايد...

salam. khobi? oza ro be rah e? che mikooni? dar mored oni ke zir goshet zemzeme mikoone khodeto nazan be nashnidan balke ye keshide mohkam bezan dar goshesh age shaki shood ba ghiafe hagh be janeb begoo hamine ke hast mitooonim mizanim...