« | Main | »

بالای پله ها نشسته ام و زانوهایم را بغل کرده ام. خیلی بالا رفته ام. آنقدر که همه چیز زیر پایم است. از آنجا حتی خط افق هم پیداست. و خورشید زرد و نارنجی که دارد غروب می کند. هوا روشن است هنوز و همان لحظه که دارم نگاه می کنم دیگر خورشیدی وجود ندارد.
این روزها راه زیاد می روم. اتصال پاهایم به زمین انگار خالی ام می کند. هر چه بیشتر و تند تر راه می روم سبکتر و سبکتر می شوم. خالی و پر می شوم. اینطوری کلافگی دیدن گره های ریز و درشت درون و بیرونم را رد می کنم.
گره ها فکرم را مشغول می کند. فکر می کنم آدمها چطور می توانند به زندگی خودشان و بقیه گره بیندازند؟ دیدن گره زندگی لذت بخش است؟ یا این کار آدمهای بازنده است که از دیدن گره ها خوشحال می شوند؟
نمی دانم. باید خدایم را دوباره پیدا کنم. چند سال پیش گمش کردم. توی یک تند باد شاید و بعدش آنقدر چیزهای مختلف دیدم و شنیدم - از آدمهای با خدا و برگزیده ! - که هیچ رقمه خدا در زندگیشان پیدا نبود . آنقدر که دیگر تندباد را فراموش کردم.
اما این روزها فکر می کنم همه ما آدمها روی این کره خاکی حقی داریم برای زندگی و خوشبختی جایی - دور یا نزدیک - منتظر تک تکمان است و فقط باید باورش داشته باشیم. باید خدا را پیدا کنم و اینها را برایش بگویم. بگویم که می دانم بندگانش را بدون روزی نمی گذارد . اینکه حواسش به همه جا و همه کس هست. فقط کاش پیدایش کنم.

Comments

سلام عزیز
احسنت به شما
وبلاگ زیبایی دارید عالیه
موفق باشی
اگه خواستی بهم سری بزن
[گل][گل][گل][گل][گل][بدرود]

سلام عزیز
احسنت به شما
وبلاگ زیبایی دارید عالیه
موفق باشی
اگه خواستی بهم سری بزن
[گل][گل][گل][گل][گل][بدرود]

مریم گلی عزیز چند وقتی است که وبلاگت رو می خوونم و گاهی اوقات واقعا توش غرق شدم و یه لذت خاص که موقع خووندن نوشته های تازه دچارش می شم
عزیزم امیدوارم هم خدای گم کرده تو پیدا کنی هم خوشبختی رو

آن بالاها .. بالای آسمان ها را نگرد ... همین جاست کنار تو ... صدایت را می شنود.

خدا کنه همگی پیدا کنیم/
البته همین پایین ها.

سلام
جالب بود
سر بلند و ÷یروز باشید
کاش زود تر از اینا با وبلاگتون آشنا شده بودم

این را داشته باش دوست جان فعلا . تا سرحال بیایم و یک دل سیر برایت حرف های تازه و قشنگ بگویم :) tighmahi.persianblog.com

Maryam Goli jooon
bloget ro hezar saale mikhunam,amma in poste akharet ro 10 baar kundam, ye joori aroomam mikonan neveshte hat! merc dokhtare gol!

اينو بدون كه خيليها حتي وقت اينو ندارن كه راه برن و از طبيعت لذت ببرن پس تو خيلي خوشبختي كه اين لذت رو داري.
وبلاگتون خيلي آرام بخشه .
موفق باشي.

سلام ...به امیدساعت های بهتر.....
همیشه بایدبلند بلند خندید بلندبلندگریه کرد/تندتندقرص اعصاب خورد/لخت شد
دست هایت راتفنگ کرد/برای رهاشدن ازهرچه حرف اضافه
ناگهان
لخته های خونت به سمت پایین سرازیرمی شود
خودکشی یعنی گنجشک
و گنجشک ها بچه های هستندکچل که به چیزهای مشترک فکرمی کنند./
به دیداری تازه می اندیشم.

زیبا می نویسید. اکثرا یه طورایی گمش کردیم. یه سری هم به من بزن وبلاگم چند روزه است.

هووووووووم ! چه بوهای خوبی میاد تو وبلاگت .بوهایی که که رو فرم بودن تو رو به آدم می رسونه .الهی گلم هر وقت میام اینجا تو رو فرم باشی.

مريم جان عجيب قشنگ مينويسي.عجيب به دل آدم مينشيند.
مريم گره ها را بايد باز كرد.بايد خدايي كه توي همين زنده روز مره دارد گم ميشود را پيداش كرد و نشست ساعت ها كنارش.سر را روي شانه اش گذاشت و آرام آرام گريست.خيلي حرف ها را ميشود با هاش زد.اما گم شده است...

وخدا در همين نزديكيست وبه من مي نگرد
زيبا بود به من هم سري بزن

Pas chera neminevisi khanum?!

مریمی ..شاید خوشبختی نه دور و نه نزدیک هیچ کجا منتظرمان نباشد..شاید همین لحظه ایست که مینویسیم و نفس میکشیم و می اندیشیم...شاید ..

تو اگر در تپش باد خدا را دیدی
همت کن
بگو ماهی ها حوضشان بی آب است
خانوم مهندس