« | Main | »

فکر می کنم صبح شده. هوا کمابیش روشن است. ابری هم هست. شاید نم نم بارانی هم بزند. اما هیچکدام اینها مرا بیدار نکرده. از صداست که بیدار شده ام. توی دلم به جد و آباد هر چه پرنده است صلوات ! می فرستم. یک صدایی بین قار قار کلاغ و جیغ بنفش. یکی دو تا هم نیستند. خیلی زیادتر از این حرفها ست. سعی می کنم به روی خودم نیاورم. غلت می زنم. چشمم را می بندم. پشتم را می کنم به پنجره. اما فایده ای ندارد. احساس می کنم جلسه دارند. انگار دور میز نشسته اند و دارند با هم حرف می زنند. یکی چیزی می گوید آن یکی جواب می دهد. یکی داد می زند. آن یکی انگار شاکی است. یکی صدایش از بقیه نازک تر است و فکر می کند برای اینکه حرفش را به کرسی بنشاند باید بی وقفه حرف بزند. بلند می شوم. می روم لب پنجره که ببینم گور مرگشان کجا دور هم جمع شده اند. چیزی معلوم نیست. صدا از تاریکی جنگل می آید. صدایشان هیچ ظرافتی ندارد. مرا یاد این آدمهای هوچی می اندازد که فقط بلدند صدایشان را بندازند سرشان و داد بزنند و بد و بیراه بگویند. بر می گردم به تخت. ساعت پنج صبح است. همینطور دراز می کشم. صدا کم کم دور می شود. انگار به نتیجه رسیده اند.

Comments

هيچ وقت جلسه شون تموم نمي شه لعنتيا
تازه كاش فقط جلسه ي اونا بود قسم مي خورم يه روز راننده ي اين وانت لعنتي كه سبزي مي فروشه رو مي كشم

شاید خبر رسیدن تابستان را می دادند.

سنگ واسه این وقتها گذاشتن یا یه جیغ بنفش .حتی واسه اون آدمها

کارش با یه پنبه حل میشه !

من زمانی که خانه پدری بودم و معمولا شب بیدار، معمولا با شروع این بیداری و قیل و قال به بستر می رفتم.خیلی هم خوشم می آمد...یاد اون روزها افتادم: پنجره ام و درخت گلابی

من صدای پرنده ای را گاه گاه از درون شب می شنوم که از دور می رسد . صدای عجیبی است . ساعت ها به این صدا فکر کرده ام . به یک پرنده ی تنها که به عمق ذهن آدمی فرو می رود و در تاریکی مو می شود . بدون آن که دیده شود .

سلام. خوبین؟ کم پیدا شدین؟ نکنه از وقتی رفتین فرنگ ما رو یادتون رفته! شایدم سرتون گرمه... شرمنده ام که متن تون رو نخوندم آخه نات ات مای دسک ام! بی هپی سی یو... [دیدی چقدر خارجی ام خوبه؟]

زیبا بود!

khieli khoob bood halo havash.