« | Main | »

چهارم

دیگر چیزی نمانده
کمتر از انگشتهای یک دست
امشب
فردا شب
پس فردا شب را بخواب

بعدش چه؟
دوباره از اول؟

بعدش
هر روز
بشمار یک
همین
و
تمام

Comments

اوه نه!! لطفا ناامید نشو! منم تازه داشتم با این امید زندگی می کردم که یه اتفاق خوب قراره شش روز دیگه بیافته. به خدا امروز حتی تقویم رو هم ورق زدم ببینم اون روز جمعه می شه یعنی؟ به خاطر چیزی که نوشته بودی!
بازم بشمر..
حتما اتفاق عالیی در راهه.

-----------------------------------
اون اتفاق سر جای خود
نا امید نیستم دوستم
شماره برای بعدش بود
یعنی دیگه نمی خوام هی انتظار بکشم
هر روز برای خودش یک روزیست
یک روز جدید
زندگی روزانه!

راستی.. یادته یه کتاب بهم هدیه دادی؟ به نام راه کمال؟
این روزها دارم می خونمش.. خیلی خوبه و بهم آرامش می ده. کمکم می کنه روحم رو آزاد کنم . مرسی.
می بوسمت.

ببخشید من یه کم درک شعریم پایینه

همین و تمام؟ بعید می دانم. تازه برف ها آب شده اند و آفتاب دارد سر می کشد از آستان خواب.

بعدش / هر روز / مي نشينم / ساعت ها / با كلمه ها ....


چه ظرافتي هست اينجا .

براي شمردن پايه ام

تا خوشحال ميشيم كه مريم گلي حالش خوبه و سرحاله ، يه چيزي اينطوري مي نويسي ، " همين و تمام " يعني چي ؟ يعني ميخواهي ديگه ننويسي ؟ يا مي خواهي دوباره با شمارش معكوس از " يك " شروع كني ؟

---------------------------
بابا من هی هنر نمایی می کنم هی شما گیر می دین. : دی
منظورم اینه که دیگه نمی خوام هی بشمرم. هر روز شماره اش یک هست. یعنی می خوام روزانه زندگی کنم. نه به گذشته و نه به آینده. فقط امروز!

بابا هنرمند ! :)

یک ... یک ... یک... چه خوبه از این به بعدش همش باید تا یک بشمری