« | Main | »

دوازدهم

اینجا که ماهستیم بهار گم شده است. نه که فکر کنید دارم داستان تعریف می کنم یا الکی از خودم حرف می زنم.
این را خودم شنیدم. از مرغ دریایی که داشت بغل گوشم پرواز می کرد. پرواز که نه ؛ بالهایش را باز کرده بود اما هیچ تکانی نمی خورد. همینطور آرام و بی صدا می آمد. درست مثل همان وقتها که روی سرسره می نشستم و دستاهایم را باز می کردم و تا پایین می آمدم.
داشتم بهار را می گفتم. شنیدم داشت زیر لب زمزمه می کرد یا شاید هم غر می زد. بهار گم شده؛ بهار گم شده ؛ بهار گم شده...
آخر لحنش را متوجه نشدم. چون برف داشت شلاقی می زد و من هم کلاهم را سفت بسته بودم روی سرم که خیس نشوم و برف روی موهایم نشیند.
سر چهار راه که رسیدیم ؛ ایستادیم چون چراغ قرمز بود . نگاهش کردم شاید بتوانم بفهمم لحنش چه بوده یا چرا فکر می کند که بهار گم شده. اما فایده نکرد. نیمرخش به من بود. چراغ که سبز شد یک دفعه اوج گرفت. پایم را گذاشتم توی خیابان و تا مچ رفتم توی برف و آب.

Comments

aval

ahay kojaee?chera javab nadadi?emtehan dari:d.2A mikonam nomre khob nagiri

من عاشق مونترالم! این بار که آمدم مونترال دلم گرفت اما. نمی دانم چرا. می خواستم بروم به آن کافه ای که شده بود پاتوقم. اما نشد. اسمش یادم نیست اما معنی اسمش می شد «بی درو پیکر». توی خیابون مونت رویال.

بهار زندگی من هم گم شده...

اجازه ی شما که دست ماست ... چون هر چقدر هم غر بزنید قبول نمی کنم که از توی لینک دونی وبلاگم اسم شما رو حذف کنم ... دیگه خود دانی! حالا هـــــــــــِی پا بکوب زمین! هــــــِی گریه کن! اصلا حرفش رو هم نزن که اسمت رو حذف کنم ... هوم! همینه دیگه! اگه زورت بهم رسید؟؟!! تازه این که چیزی نیست ! یه کالمه از آرشیوت رو هم ناخونک زدم که دیگه چشام سو نداشت بی خیال شدم .... حالا یه دو سه روزی نیستم ... برم چشام رو تقویت کنم بازم بیام ... هنوز دو سال زندگیت مونده تا من مثه یه کلاغ فوضول و وسواسی همه شو زیر و رو کنم!! هوم! اگه زور ِت رسید بــِهم؟!!

هی یواشکی هر روز می آم ببینم کی این شماره ها به آخر می رسن ....
راستی آخر هم دارن ؟

نفهمیدی کجا رفته؟