« | Main | »

نوزدهم

آفتاب زده بیرون. من هم مثل این گل و گیاهها که رویشان به آفتاب باز می شود شنگول از خواب بیدار شده ام. گرچه مدتی است که شنگول هستم. از خانه که می زنم بیرون هوای نسبتا ملایم می خورد به صورتم. تصور هوای گرم و شنهای داغ و لباس نازک برایم دور و محو است.
نمی دانم چند تا ؛ پنجاه تا ؛ شصت تا پله را می روم بالا ؛ تا وقتی درسم تما م شود فکر کنم کوهنورد شده باشم.
امروز هم نیمه تعطیل است. اینطوری را بیشتر دوست دارم. خلوت تر است و ساکت تر. می شود هر چقدر که می خواهی بنشینی و کار کنی.
سنجاب ها هم سر و کله اشان پیدا شده. چند شب پیش هم که داشتم بر میگشتم خانه یک راکن از جلوی پایم دوید و رفت چسبید به تنه درخت ؛ یک کم همدیگر را نگاه کردیم. تنه را ول کرد و زیر ایوان یکی از خانه ها گم شد.
خیلی سبک دارم می روم. توی کیف پشتم و دستم کلی کتاب هست اما سبکم . احساس می کنم به هیچ کجا وصل نیستم. این چند هزار سال فرهنگ و تمدن و سنت و مذهب و هر چه دیگر انگار روی شانه هایم نیست. پشت سرم است یا شاید کنارم. هر کجا که هست سنگینی اش را روی شانه هایم احساس نمی کنم.
الان که دارم اینها را می نویسم و امروز را زندگی می کنم هیچ چیز مرا به گذشته وصل نمی کند. گذشته برایم تمام شده. هیچ نخش از آنجا تاب نخورده که بیاید بپیچد دور امروزهایم و گره شان بزند.
آینده ام را هم گم کرده ام. نخهای هر روز را ؛ شب که می شود گره می زنم و می چینم که فردا کلاف تازه ای باز کنم.
همکلاسی اسپانیایی زبانم صندلیش را می گذارد کنار من و می پرسد توی اینترنت دنبال چه می گردم ! دنبال عشق؟ برایم توضیح می دهد که این روش خوبی نیست. تو هی می گردی و یک کسی را پیدا می کنی که به تو می گوید انسان خوبی است و مهربان است و چه و چه . اما دروغ می گوید ؛ باید کسی را پیدا کنی که بتوانی باهاش در تماس باشی و خودش را نشان می دهد. می خندم. او هم همینطور.
می گویم من با عشق زندگی می کنم ؛ از خواب بیدار می شوم ؛ غذا می خورم ؛ کار می کنم؛ حرف می زنم؛ می خوابم . دنبال عشق هم نمی گردم ؛ می دانم که همیشه هست ؛ توی هوا موج می زند کافیست یک لحظه آرام باشم ؛پیدایش می کنم.. لازم نیست دنبالش بروم .خودش می آید. خودش هست .

Comments

يه پيشي خپل شنگول عاشق خيلي تركيب قشنگيه! بابا ايول ميترسم تا اين شمارش معكوس تموم بشه يه كاري دست خودت بدي ها خلاصه از ما گفتن .واسه اين حال و هوايت هم يه اسپندي دود كن حداقل ما چشت نكرده باشيم ( راستي اون طرفا اسپند پيدا ميشه؟گير آوردي واسه من هم ايميل كن!)

یه حس خوبی بهت دارم

یه عشق از نوع وبلاگ

به هر حال اینم یه جو رشه

تقبل الله !

یعنی واقعا خودش میاد؟ پس چرا اینقدر لِفتش می ده لامذهب؟!!!!

حالت رو مي خرم :)

من اين عاشقي تو رويا رو خيلي دوست دارم چون تو واقعيت همچين چيزي رو نمي بيني، پس بهتر آن است كه براي خود فضاي عاشقانه اي را درست كرده و با آن حال فرمائيد. والسلام عليكم و ...

in spanish friend shomaor bayad invite konim be orkut, kolohom monharef beshe! :D

خجالت‌مان دادید مریم‌بانو
لطف‌ بی‌منت سرکار، سر چشم ما جا دارد.
مرحمت زیاد

من به گذشته قفل شدم بد جوری.کلیدشم گم کردم...

salam
man ye kargadane ghadimi hastam ke hichvaght avalin weblagi ro ke tooye omram khoonam faramoosh nakardam
khoobi?

modatist ke weblog shoma ra mikhoonan.yani moratab.ghahi 1 post ra chand bar mikhoonam.har dafe1 mani mide.shoor va tapeshh zendeghi ra mirizi to 1 ghaleb latif.faghat mikhastam begham binaziri

دلم خواست یک لحظه آینه ات باشم
ببین
خیلی ماه شده ای
ماه دوست داشتنی دلنشین
نه که کامل باشی،نه! ماه نو شده ای.
انگار با تو میتوان سر خورد و به بی انتهایی ترین نقطه ی فضا افتاد،در خلاء غوطه خورد و لذت برد...
همیشه نو بمان.