« | Main | »

بیست و دوم

روی صندلی نشسته ام. دستهایم را به هم قلاب می کنم و می کشم طرف بالا. پاهایم را به هم جفت می کنم و درازشان میکنم آنقدر که سر می خورم روی صندلی.
زن از روبرو می آید. نگاهم می کند. می خندد. من هم می خندم. با دستها و پاهای کشیده. به همین سادگی . به همین راحتی

Comments

به خاطر اين شماره‌ها خودت رو مقيد كردي هر روز بنويسي. من يكي كه حال مي‌كنم. كاش از دويست شروع مي‌كردي.

به همین خُلی، مثل مریم گُلی

نمي دونم چرا دخترا همين جوري الكي مي خندند... بدون دليل؛ مثلاً موقع ديدن همديگه و احوال پرسي، نه اينكه خداي نكرده ديوونه باشند، ولي نمي دونم چرا؟!

ها ها ها ...
شرمنده ولی این شهراد خیلی بامزه نوشته بود ... نه اینکه خدای نکرده باهاش موافق باشم ،ولی نمی دونم چرا ؟! :)

به همین خوشمزه گی مثل ِ پودر ِ کیک ِ رشد

سلام. از نوشته‌هاتون لذت می‌برم و مرتب می‌خونم. راستی نمی‌دونم مهم باشه یا نه، ولی من همون وبلاگ هوس‌های من هستم. که آدرسم عوض شده. اگه دوس دارین لینک‌شو تصحیح کنین... خوشحال می‌شم.