« | Main | »

بیست و ششم

گربه خپل دوست داشنتی قصه ما امروز ولو شده بود روی میز. انگار که کوه کنده باشد. کوه کندن گربه را هم که بلدید؛ انقدر که از دم اجاق آشپزخانه بلندشان کنی که بروند تا دم در هوایی بخورند و برگردند.
اما اینطوری با گربه معامله مان نمی شود.
باید درس بخواند. نمره خوب بگیرد. خودش را جمع و جور کند. خانه پیدا کند. روزها را بشمرد. دمی تکان دهد. حواسش به میوها باشد که سوتی ندهد.
گربه خپل ما کمتر از یک ماه وقت دارد که به خودش و زندگی اش سر و سامان بدهد. نه که فکر کنید الان سر و سامان ندارد؛ دارد ؛ اما یک کمی زیادی تنبلی می کند. باید حالش را یک کمی محکمتر بگیریم!

Comments

pishi khanoom, in tanbali e hamegani male bahare, ziad be khodet sakht nagir va azash lezat bebar, kar hamishe hast
hamishe shad bashi

اميدوارم كه شمارش معكوس‌ات به فرجام رسد. يادم هست زماني كه از 95 شمردم تا 1. فكر مي‌كني بعد چه شد؟ دوباره از يك شمردم تا حالا كه هنوز مي‌شمارم و مي‌شمارم.

حالشو بگیر پس! ایول

چطور دلت میاد ؟
بیخیال زندگی همینه

estabahe vase Post ghablet raft onja bekhoonesh

منم ترجیح می دم یه گربه خپل باشم که نتونم جم بخورم تا یه طوطی که مجبورباشه دم به دم حرف بزنه! عیدت مبارک

دوست داشتنیش رو هستم ! اما خپل ؟ فکر نمی کنم ! یعنی اصلا انتظارش نمی ره ! :)

---------------------
خپلی هم انواع مختلف داره! ..ها ها

آهان از اون نظر ! ; )

مریم گلی عزیز ! خیلی حال م یکنم با این نوشته های صمیمی و روان تون ! خیلی مرسی