« | Main | »

برداشت صفرم :
زندگی از نو آغاز می شود. تولدی دوباره. شاید بدون درد شدیدی که بپیچد توی تنت و نفست را بند بیاورد. یا دستی که بکوبد پشتت تا نفس را بدهی بیرون و بگویی سلام.

برداشت اول:
چاردست و پا حرکت کنی . یک کمی به راست. یک کمی به چپ , عقب یا جلو. گاهی هم چیزکی از روی زمین برداری که بگذاری دهانت.

برداشت دوم:
چاردست و پا می روی. تند , تندتر , سرعتت را زیاد می کنی. یک دفعه می بینی رسیده ای سر چهارراه و روی دو پا ایستاده ای. آدم یک دفعه بلند می شود. با چشمهایت زندگی را ببینی که دارد به طرفت می آید. خوشحالی که زندگی را از بین هر چه به طرفت می آسد تشخیص می دهی. می دانی که ممکن است به هر شکلی بیاید, شاید کتی پوشیده باشد , یا شال گردنی دور گردن اش بسته باشد, یا حتی عینک داشته باشد , با موهایی که توی هوا باد می خورد!

برداشت سوم :
لا به لای موجهای رونده زندگی می چرخی و می رقصی و لیز می خوری. حوضچه اکنون تمام وجودت را گرفته . دست زندگی را می گیری تا بروی بالا. بالاتر. بالاتر از هر بلند بالایی !

برداشت چهارم :
همان همیشگی ها , قابهای خالی که دنبالت می کنند, از هر طرف , که توی چارچوب گیرت بیندازند , رویت رنگ بزنند, بکوبندت به دیوار , بنشینند نگاهت کنند که به به عجب قاب عکسی. همیشه دویده ای. گاهی هم گوشه قابی , تکه ای جا گذاشته ای , با رنگی رویش که زینت جایی شده , فکر می کنی می توانی کارد بزرگی برداری , نخ های همه قاب ها را پاره کنی , از بیخ و بن , می دانی قدرتش را داری , قدرتش از جایی می آید که دست هیچ قاب خالی بهش نمی رسد!

برداشت پنجم :
قابهای خالی تا همین امروز توی زندگیت حضور داشته اند. نمی دانی تا کی حضور خواهند داشت. ول می دانی چه ؟ کون لق هر چه قاب . فضاهای خالی و منفی را از یاد می بری. محو تصویرهای رنگی بی قاب می شوی که روی دیوار جا خوش کرده اند. نرم نرم حرکت می کنند آنقدر که شاید متوجه هم نشوی. گلهای ریز قرمز , دشت سبز , زرد , آبی , کوچه های باریک , پله های پیچ در پیچ زیر نور شب , زندگی حای خشم را هم نشانت می دهد , که می زند بالا , می سوزاند و بعد دوباره همه چیز سبز می شود.

برداشت از این به بعد :
چند خط می نویسی , خط می زنی . می نویسی. خط می زنی. اصلا دلت نمی خواهد بنویسی. می خواهی روی صندلی که نشسته ای , پاهایت را بگذاری روی میز , سرت را بچرخانی به پهلو , از پنجره بیرون را نگاه کنی , چای ات را مزه مزه کنی , گرمای زندگی را زیر انگشتانت جس کنی , لبخند بیاید , برق چشمها , گرم شوی , گرم تر , انقدر که دلت بخواهد چشمهایت را ببندی و از سر دلخوشی چرتکی بزنی.

Comments

Just a poetry of a singer and my belief

Reste tout près de moi, je t’en prie ne bouges pas, j’aime bien cette silence, cette césure intense. Que rien ne vient troubler cette tranquillité dans nos corps rassasier………….


Restons encore un peu, on est bien tout le deux, laissons-nous transporter par cette éternité que jusqu’au petit jour, nous soyons mon amour, en la saisie immobile dans ce bonheur fragile.

Lorsqu’il viendra l’aurore, buisson encore, revivra les fragments que nous laissera le temps !

Le temps et l’espace dont deux éléments de nos vies si différentes, sont-elles deux lignes perpendiculaires d’où ne se rejoignions jamais par les formules des gens positif et myope ! Et la vie prend le temps et un jour s’en va avec amertume mais vivra toujours avec bon souvenir des fragments, alors vivre mon amie avec des fragments qui nous restera avec la joie!

:) من جزو اون دسته ام که تقریبن هیچ وقت کامنت نمی ذارن ولی وقتی با کامنت خوشحال می شی، چرا خوشحالت نکنم. عیدت مبارک. :)

چه بازي تك نفره‌اي.

زن ده گی .

زندگی همین هاست دیگر

سلام

man ke hamishe behet migam bia inja bardasht e 5 om o ba ham bashim o halesho bebarim.

مريم جون مثل هميشه قشنگ بود ....

salam mehraboonam....farsi nevis nadaram..sorry
happy new year....IF...!!!!
rasti shoma maryam shodi???
man kheyli say kardam ama hanooz maryam nashodam..
YA ALI

سلام دوست عزیز. وبلاگ زیبایی داری! اگر مایل باشی با هم تبادل لینک کنیم!!!!!!!!!!!!!!!

sweeeeet
daramet abjiii joon