« | Main | »

بازی یلدا

دیگه حالا رودرواسی بوده یا هر چی سایه خانم هم ما رو دعوت کرده یلدا بازی. بالاخره تو عالم دوستی از این خبرا هم هست!

اما اعترافات بنده

یکم – هشت یا نه سالم بود که واسه اولین بار سیگار کشیدم. خونه مادربزرگم بودیم. دختر یکی از دوستها رفت سیگار دایی بابامو کش رفت من رو هم با خودش برد. رفتیم ته حیاط سیگار کشیدیم. مامانم اومد خدمتم رسید. دفعه اول و آخرم شد!
دوم – پنجم دبستان یک معلم داشتیم خانم نه پری. روز پنجشنبه بعد از ظهری بودیم. آخر ساعت. همه خسته بودم. بغل دستیم صدای کفتر از خودش در آورد. معلمه فکر کرد منم. الان منو که دیدین تجسم کنین پنجم دبستان چی بودم! اومد خوابوند تو گوشم. همچین که جای دستاش موند. من هم هیچی نگفتم. اصلا هم نمی بخشمش!
سوم – بیست سالم که بود می رفتم اسب سواری با چند تا از آشنا ها. از زین کردن اسب و مربی مون هم می نرسیدم. کار رسید به اونجا که قبل از رفتن یک اگزازپام می خوردم تا برسم اونجا دل و روده ام بالا نیاد. استرس رو حال می کنین دیگه؟! تفریح کردنم هم مثل آدم نیست!
چهارم – یک زمانی دلم می خواست گریمور سینما بشم
پنجم – اگه یک وقتی از کسی خوشم بیاد همه کار براش می کنم. این که می گم همه کار منظورم جدا همه کاره!

حالا پنج نفر بعدی , آلیس , آلوچه خانم , ژرفا , نارنج , یک پنجره (اگه کسی رو قبلا دعوت کردن بگین یکی دیگه جاش بیاد)

Comments

خوشگل‌ام آلیس رو آشپزباشی دعوت کرده (والله اون‌جا که آلیس هست فعلا" فکر نکنم اصلا" از این بازی با خبر بشه طفلی!).

xx

سلام :)
خیلی بازی قشنگی بود کلی خوشم اومد ....

حالا ببخشید منو که بی‌مقدمه می‌پرم وسط این وبلاگ (اون هم بدون پیش‌زمینه و غیره!) اما می‌شه لطفا از من خوش‌تون بیاد؟!

برای این‌که بیش‌تر ترغیب شوید باید بگویم که در شماره‌ی دو تقریبا هم‌دردیم!

man ham da'vatam??

مریم گلی جونم من این چند روزه دسترسی به اینترنت نداشتم و وبلاگ نخوندم و اینا. بعدا جبران می کنم این بازی رو . مرسی از دعوتت :*

بابا سوار کار !

باورت میشه که اینهمه که فکر میکردی از خودت زیاد میگی، بازم این همه خاطرات نگفته و تازه باشه!؟
تا جایی که آرشیوت رو خوندم کلاس گریم رو که رفتی؟ و مورد پنجم، مخلصیم لوتی!

هشتمي رو پايه ام.

نه پنجمي رو پايه ام.

مريم خانوم گل گلی ! منم تکليفم رو انجام دادم .

وای اینجا چه قشنگ شده خواهر! مبارکه!
من یکی دو سال پیش همزمان با کوزه، یه پیشونی برای وبلاگ تو هم طراحی کرده بودم که هیچوقت واسه ت نفرستادم چون هر وقت می دیدمش احساس میکردم یه جاییش می لنگه انگار! اینم اعتراف هفتم من!!

lol. man taze fahmidam ke in yalda bazi yani chi, fekr mikardam ke mehmooni e, waghan jalebe, be rasty ke be zehne maa irani haye aziz che chiz haa ke nemiaad!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سیگارررررررررررر؟تو خجالت نمیکشی؟.حالا چی کشیدی؟........

man chi begam ye yekshanbe na bezar donshabe bud ke yeho fahmidam injoriam.

منم از زین‌کردن و همه‌چیز اسب خیلی بدم میومد. یه‌مدت با عشق و علاقه و اینا می‌رفتم، بعد متوجه شدم که آلرژی خیلی‌شدیدی دارم نسبت به هر چیزی که به بدن اسب مربوط می‌شه. به اسب دست هم که می‌زدم، تمام بدنم کهیر می‌زد و گلوم خشک می‌شد و آب‌ریزش بینی و... پس بهتر دیدم که دیگه نرم... آره بابا جون.

bedoone inke inja ro bebinam, midoonestam ke davat shodi o neveshti ham. ye kam ham az oonja eteraf mikardi! i

خوش به حال آقا آیدین!

khanoom mo'allemaro begooooooooo !!!

ديوانه باش تا غم تو ديگران خورند. اينو تو يه وبلاگي خوندم. مال يه آهنگ قديميه. حتما خودت مي‌‌دوني.

سلام و حاله شما چطوره ؟؟لطفا تلفن اونجا رو برام EMAIL کن و یه سری هم به وبلاگ من بزن.به همه سلام برسون ...........موفق باشی

ای دروغگو ... واسه ما که هیچ کاری نکردییییی

سلام مريم جان
روز يك شنبه در جمع دوستان مثل هميشه يادت بوديم.مثل هميشه جايت خالي بود. راستي من دير وارد بازي يلدا بازي شدم آن هم در آدرس وبلاگ قديمي ام.
سال 2007 مباركت باد. و به اميد ديدار

سلام. مورد اول هنوز ادامه داره؟؟!

اميدوارم از من خوشتون بياد سايه عزيز!

:)