« طبق معمول , از خودم ! | Main | »

خداحافظی که کردیم رویم را برگرداندم , به طرف ایستگاه , چند متر از توی پارک باید رد می شدم , سومین قدم را که برداشتم وارد شهر شیشه ای شدم , شهر که نه , باغ ؟ ....نمی دانم , هر چه که بود زیبا بود , زیبا... باران یخی آمده بود , تک تک شاخه ها را یخ گرفته بود , قندیل بسته بود , تمام درخت , نور هم افتاده بود , همه چیز برق می زد , زمین هم همینطور.... تمام سبزه ها را یخ گرفته بود ...یک لحظه فکر کردم پرنسس شهر یخی هستم . می خواستم گردش کنم ....حیف که وقت نداشتم , اتوبوس داشت از سر خیابان می پیچید .... برای چند لحظه , برای چند متر , انگار که اینجا نبودم .... انگار که با یک بوسه وارد دنیای قصه ها شده بودم ...

Comments

من نمی دونستم که منظورت اینجا نیست!! کامنت قبلی رو می گم.
راستی بارون یخی رو داشتی امروز؟ باز خوبه که تو زیباییش رو دیدی!!! من باهاش مفصل جنگیدم. از اون تپه که دیدی، ترسیدم بیام پایین. از راه ادم رو رفتم!! ده دقیقه طول کشید!!

ووي چه سكسي!!!!

بابا بزن زنگو ...اینجا ایول شده خیلی ...

نمیدونستم موهات رفتی فرنگ اینقده بلند شده

اینجا چه شهوانی شده هم قالب هم نوشته ها

ادامه بدین

baba. man dar in shahri ke shoma toosh princess boodi ba kalle khordam zamin, akhe in kojaash sexie ?

wow . . . che khub shode inja, dari ru miai dokhia ;)

خانوم گل گلی تمپلیت جدیدت چه خوشگله من تازه دیدمش . خیلی دیر رسیدم ؟! چه دیر چه زود, مبارکه !

چقدر خوشگل شده اینجا
کاش عکس می‌گرفتی از این باغ. باغ رویایی ...

پس این سهراب بالاخره کار خودشو کرد. خیلی خوشگل شده اینجا. از وقتی بلاگرولینگ خراب شده بود سر نزده بودم. خیلی بانمک شده خیلی

می بینم که حسابی خوش تیپ کردی :دی.... آخیش! چه ناز شده، خوبی دخمر گل؟:*

سلام ...
ای کاش یه عکس از این سرزمین رویایی مینداختی تا ما هم فیض ببریم :)

چه قالب قشنگ و خوشرنگی مریم جان.
داستان توالتت رو که خوندم حالم بد شد... بابا صد رحمت به توالت‌های ایران:)

چه دوست دارم این جا رو...

ببین، سه شنبه عصر، جات خالی خواهد بود به شدت.

خوب باشی.

ba arazooyamovafagheyat

جان خودت فیلتر نگذار