« | Main | »

پای کامپيوتر نشسته ام . قرار است کار کنم اما حوصله ام نمی آيد. راستش الان حوصله خيلی چيزها را ندارم.
حوصله ام برای قيافه های جدی بدون لبخند ... لباسهای تيره و بلند ... بحث های جدی و عميق ... فکر کردن ... بدبينی و نا اميدی ... قهوه تلخ ... آسمان بدون خورشيد ... موسيقی غمناک ... قضاوت کردن ...بزرگانه رفتار کردن ... به آينده فکر کردن ... جدی بودن و ... کاملا پر شده است. الان به تنها چيزی که می توانم فکر کنم روزهای آفتابی و گرم ... لباسهای شاد و رنگی ... شير و شکلات ... آواز شاد... رقصيدن روی لبه ديوار با دستهای باز... خنده ... رنگ و رنگ و رنگ ....

Comments

man ham hich hoseleh nadaram! delam ye kam tafrih mikhaad va koli shaadi!

ببين مريم گلي جون ، وجدانا يعني ميخواي بگي كه به ما فكر نميكني? اي خالي بند

سلام مریم گلی . من یه زمانی خیلی اینطوری میشدم . کتاب " ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد " اثر پائولو کئولیو رو بخون . جالبه

نمی گذارم این بی حوصله گی ها زیاد طول بکشید. سریع شیرشکلات و موسیقی شاد را برپا می کنم بقیه اش جور می شود

دلت براي آناناس با ژله و بستني و خامه و ايرج و من و عليمان و كتي و احمدرضا هم تنگ شده. خودم مي دونم. با دود سيگار و كادوهاي رنگي كه بهمون مي دادي . با كتابهايي كه تعريف مي كرديم. با حرف زدن از كلاس يوگا ور كي. با ياد دكتر پي پي كردن. دلت براي همه اينها تنگ شده. تو نگي، من كه مي دونم!!
منم دلم براي تو و كتي و احمدضا اندازه نقطه شده.
مي بوسمت. زياد.
راستي دلم تنگ شده براي سر وقت اومدن ما دو نفر و دير رسيدن همگي. تازگي ها ايرج هم سر وقت مي ياد. :)

---------
همه حرفهات درست. کلی دلم تنگ شد :) فقط یک مسئله. حالا من و کتی هیچی اما آخه کدوم آدم عاقلی دلش واسه احمدرضا تنگ می شه؟ : دی

ببخشيد فروغ خانوم ، يعني يه آقا ايرج ديگه هم اين وسط به غير از ما هستن ؟

آقای دکتر ایرج گلی خان:
والله یه ایرج آقای راست راستکی هم داریم! حالا با شما چه نسبتی دارند بماند!