« | Main | »

زن روی میز جلوی من نشسته. رویش هم طرف من است. تقریبا هر روز می بینمش. دارد ناهار می خورد . طبق معمول روزنامه هم می خواند. موهایش تقریبا خاکستری است. خاکستری تیره. کنار شقیقه ها هم تارهای سفید نسبتا زیادتر است. فرقش تقریبا از وسط باز شده , دو طرف موها را با نمی دانم کلیپس یا شبیه آن برده بالا. یک بلوز پشمی قرمز پوشیده , یقه هفت , یک دامن مشکی تا سر زانو ؛ یک جفت جوراب شلواری قرمز نه نازک نه کلفت با یک جفت کفش مشکی.
فکر می کنم کدامیک از زنهای اطرافم , آنها که می شناسمشان , حاضرند همچین لباسی بپوشند و موهایشان را هم اینطور ببندند و با دست و صورت شسته بیایند بشینند سر میز؟ خودم که حاضر نیستم! هر چه بیشتر فکر می کنم کمتر به نتیجه می رسم. عادت داریم همیشه سر و وضعمان را بسنجیم , حالا کار ندارم معیار سنجش کدام است , هر کسی یک مدل ذهنی برای خودش دارد , نمی دانم زن روبروم هم مدلی دارد؟ یا همینطوری اینها را پوشیده ,
گاهی وقتها هم البته آدمها را می بینم که بر خلاف جریانی که هست , مثلا بدون توجه به نظر بقیه , هر جور که راحت ترند می چرخند , ولی به دلم نمی نشینند , یعنی از رفتارشان آرامش معلوم نیست آدم احساس می کند می خواهند یک جوری خودشان را ثابت کنند , که مثلا من با بقیه فرق دارم , یا داد بزند توی صورتت که نگاه کن لباسهایم را , هر چه بخواهم می پوشم. انگار به طور معکوس جلب توجه می کنند.
باز هم به زن روبروم نگاه می کنم , کاملا آرام , غذایش را میخورد و چشمهایش راهم ریز می کند تا ته روزنامه را در بیاورد. من هم احساس آرامش می کنم. فکر می کنم شاید لازم نباشد گاهی وقتها – به عمد – کارهایی برخلاف جریان غالب اجتماع انجام داد که یعنی نگاه کنید من هم هستم. می شود یک جوری همان کارها را انجام داد که هیچ کس نفهمد من هم هستم. درست مثل همان خانوم روبروم

Comments

مریم گل گلی دلم برات تنگ شده.

خوب این الان چرا نمی گه که این پستت جزو کدوم دسته بندی هست؟خرده ریزه؟ من - خودم..؟ آخه این مسئله مهم زندگی منه. بعد از نوشتن هر پست دو ساعت فکر می کنم این پست جزو کدومشه؟ بعد یا سه تا موضوع براش می گذارم یا این که روزمره رو علامت می زنم.


...........................
گلی : علتش خیلی ساده است. چون یادم رفته بود که دسته بندی هم دارم : دی . دو روز آپدیت نکردم همه چی یادم رفت!

وجود آدم ها بلاخره دیده میشه
حالا چه انی باشه یا طولانی مدت
به هر حال این اجتماع رو آدما ساختن
جنبش و واکنش اجتماعیشون با ما فرق داره چون اینجا یک محیط دیگست و من خودم گیجم ولی پیچیدگی اجتماعی فردیشوت شاید کمتر از ما باشه!

من هم اون خانم‌ها رو دوست دارم. جدی می‌گم. و اين‌جا چقدر خوشگل شده. و من چقدر از دسته بندی بدم می‌آد. دوست ندارم نوشته‌هام هيچ دسته‌بندی‌ای داشته باشن. بالای نوشته‌ام می‌نويسم، اين يه چيزيه، يه نوشته است، هرکس خواست بخوندش. کجايی مريم؟ دل‌م برات تنگ شده.

من نمی دانم چرا از شجاعت آدم هایی که مثل بقیه نیستن خیلی خوشم میاد!

سلام .. :)
اینقدر قشنگ به تصویر می کشی که من الان حس کردم اون خانومه روبروی من نشسته و داره غذا می خوره :)