« | Main | »

خرده حرفهای آخر هفته !

با مادرم حرف می زدیم . از مهمانی که رفته و از خاله ها و دختر خاله ها و از مهمانی که رفته ام و کارهایی که کرده ام. برایش چند تا عکس فرستاده بودم , عکسها را دیده بود , پدرم روی کاغذ پرینت گرفته بود و داد دستش. همینجور که حرف می زدیم عکسها را نگاه می کرد , گفت " انگار دارم خودم را نگاه می کنم " شبیه هم شده ایم. شبیه مادرم. شبیه جوانیهایش . ذوق کردم.
به یک مشکل اداری برخورده ام. مشکل که نیست . بین چند راهی که وجود دارد می خواهم بدانم کدامش برایم بهتر است و زودتر به نتیجه می رسد هر چی می گردم کمتر جواب می گیرم. هیچ کسی جواب واضح به من نمی دهد. فقط کلیات!
امروز کلی توی خانه تمیز کاری کردم. اعصابم راحت تر شده. ظرفها را که شستم توی لیوانها وایتکس ریختم که رنگش باز شود. ظاهرا همه چیز زود رنگ می گیرد. بعد یک کمی به خودم رسیدم و یک حمام حسابی رفتم. این لباس شستن هم سخت است اینجا وقتی باید لباسها جمع شود و ببریشان زیرزمین. از خشک کن هم خوشم نمی آید به نظرم همه چیز را خراب می کند. این است که گاهی لباسها را با دست می شویم. آنها که سبک اند و زیاد دم دست. روبالشی را هم شستم. از حمام که آمدم بیرون حس این زنهای روستا را داشتم که آخر هفته ها چند ساعت توی حمام خودشان را می سابند و کلی رخت می شویند.
امتحان میان ترم فرانسه داشتم. زیاد بد نبود. فقط مشکل اینجا بود که وقتی می خواستم حرف بزنم زمان را گم می کردم. بیشتر وقت به زمان حال حرف زدم. دو تا کار را نمی توانم بکنم انگار. یا باید حرف بزنم یا فکر کنم به چه زمانی حرف بزنم ! هنوز نمی توانم درجا صحبت کنم باید قبلش فکر کنم. اما در کل وضع بهتر است. آدمها که از بغلم رد می شوند کمی از حرفهایشان را می فهمم. از فردا کلاس جدیدم شروع می شود. فکر کنم سرم گرم تر می شود اینطوری و باز هم فرانسه!
با خودم مهربانتر شده ام. به نظرم گاهی وقتها با خودم بد تا کرده ام و می کنم. نباید اینطور باشد. همانقدر که برایم مهم است به بقیه احترام بگذارم باید به خودم هم بگذارم. من هم برای خودم شخصیتی هستم!
تقریبا تمام برگها ریخته اند. زمستان کم کم دارد می آید . فعلا تا جایی که می شود از فضای بیرون دارم استفاده می کنم. ورزش هم می کنم. گاهی وقتها هم ریکی کار می کنم. خیلی زود این دو ماه گذشت. نمی دانم که آخرش کارهایم درست می شود اینجا بمانم یا نه. باز مثل همیشه همه چیز دارد به دقیقه نود موکول می شود. حداقلش چهار ماه دیگر وقت دارم و می خواهم مثل این دو ماه گذشته زندگی اش کنم. البته راحت تر .
از وقتی که اخبار را به طور حرفه ای ! دنبال نمی کنم انگار زندگی ساده تر شده . آن پیش فرضهایی که از خودم داشتم – حداقل در این دو ماه- اصلا ظاهر نشده. از این مدل هم راضیم. یک آرامشی دارم که فکر می کنم برایم خیلی لازم بود. تا چه پیش بیاید.

Comments

فرانسه رو خيلی طبيعيه که به زمان حال حرف بزنی. صرف فعل حوصله می خواد. زمان گذشته رو می تونی حال بگی. آینده هم که آسونه! :) خیلی سخت نگیر. فرانسوی زبونایی که بدون غلط حرف بزنن خیلی کم ان.
در ضمن من این وبلاگو دوست دارم!

جالبه انگار آدمهایی که میآیند زندگیشان یکطور پیش میرود،یک قسمتهایی از زندگی من هم پارسال همین شکلی بود (البته قسمتهایی از نوشته که خیلی زنانه نیست)

احتمالا سال دیگر هم در چاله هایی که من الان هستم خواهید بود

ولی برای من این قضیه تکرار تاریخ خیلی جالبه. انگار این گذشته مهاجرت همه شبیه هم خواهد بود

خوب به آدمی که دو تا کار را نمی تونه هم زمان بکنه، می گن "تک سلولی". منتها این اسم کپی رایت داره!!

سلام. رهگذری بودم که چند لحظه ای مهمان شما شدم. یاحق

سلام. به به، مریم گلی در فرانسه!
من تازه آمده ام به ایران و قصد داشتم که در یک کافی شاپ، با هم یک دیزی دو نفره بخوریم!
در هر صورت اگر امدن من به ایران برای خودم نفعی نداشت، قدمم برای شما خوب بود، و کارهایتان به سلامتی درست شد و رفتید! امیدوارم که آنجا روزهای خوب و خوشی پیش رو داشته باشی.


خب خدا رو شکر از دستشویی پست قیب به حمام رسیدی در این پست! فک کنم یه کم دیگه پیش‌رفت کنی آروم آروم به بقیه‌ی قسمت‌های خونه هم برسی!

راستی من با این تیکه‌ی منم برای خودم شخصیتی هستمت خییییلی حال کردم. جداً این چیزی بود که چند بار مب‌خواستم به‌ت بگم.

بعدش من چه حالی می‌کنم با این پست‌های تو تازگی! مرسی‌

هیچی بهتر از آرامش نیست. مگه نه؟؟؟ راستی دوره Teramai هم گذروندی؟؟؟

من فکر کنم گاهی اوقات ادم باید با خودش یه دعوای حسابی بکنه فقط یکی دو دقیقه اگر نشد مطالعه یک کتاب رمان یا فکاهی اگر نشد مدیتیشن اون وقت شب موئثر تره دنیاراهم نباید جدی گرفت . بعضی اوقات برای خودت لبخندبزن ارامش چهره را باز می کنه . خیلی پدرانه شد خدا حافظ