« | Main | »

پنجره را باز می کنم , نفس می کشم , عمیق ...عمیق تر ...صدای سکوت می آید , همراه با چک چک قطره های باران .چشمهایم باز باشد یا بسته فرقی نمی کند. زنده ام , این را خوب می دانم , تک تم عضلات بدنم را حس می کنم , دوستشان دارم , خودم را نیز هم .....
شادم . نه به خاطر کسی یا چیزی . با خاطر زندگی...به خاطر خودم ... برای بودنم
احساس سبکی می کنم ...شادی از درونم می آید و این را خوب می فهمم.
دارم به خدایم نزدیک می شوم. شاید بازگشت دوباره
روزگار شاد و آرام و پر خنده را دوست دارم... شور زندگی را ...
الان , در این لحظه , هیچ کس , هیچ چیز ناراحتم نمی کند. نگران نیستم .
آنقدر حالم خوب است که می توانم با خیال راحت بمیرم
آسمان امشب خیلی نزدیک است .... گرم و زنده , بر شنهای تابستان , زندگی را بدرود خواهم گفت ... زمان در من و من در زمان خواهم خفت ...

Comments

چقدر عالیه که تو سرشار از کلی احساسات خوب و نابی . تا باد چنین بادا . . .

سلام مریم جون خوبی؟؟؟ چه حال قشنگیه از دورن آرامش داشتن. بدون اینکه چیزی از بیرون در این شادی و سبکبالی دخیل باشه. موفق باشی.

اين عميق ترين و قشنگ ترين شكل شاديه...

اینهمه هیجان نگران کننده ست گلی؟! همیشه به شادی به امید همون خدایی که گفتی.

هان؟

دِ نکن دختر اینجوری ..... خودت رو توی دیار غربت نکشی هاااااا

.

شايد بيشتر از اينكه اين اتفاق براي خودم مي افتاد براي تو خوشحالم .خيلي قشنگ توصيفش كردي.كاش هميشه اين آرزامش دوام بياورد.

نزدیک شدن به خدا حس نرمی داره

نمیدونم چی بگم. فقط میگم چقدر خوبه که آدمایی مثل شما اینقدر هوای خودشونو دارن و بهتر از اون خودشون رو دوست دارن. کلی روحم حال اومد......
ممنون....ممنون...

(+: - kheyliyam khoob