« | Main | »

آخرش نفهمیدم این جریان زندگی چطور است. وقتی – به نظر خودت – اتفاق خوبی که می تواند برایت بیفتد را جایی سراغ کرده ای و می خوای کج شوی به طرفش , پنجره دیگری باز می شود و به این فکر می افتی شاید اتفاق بهتری در راه باشد .

Comments

آخ نگو که دلم خون است !!!!؟
هیچوقت معنای واقعی این اتفاقات را نفهمیدم

that's life :)

بايد پارو نزد وا داد - بايد دل رو به دريا داد - خودش ميبردت هرجا دلش خواست - به هرجا برد بدان ساحل همون جاست .!

سلام...خوبی؟ آره زندگی یه فرم خاصیه ...گاهی یا شایدم همیشه نمی شه درکش کرد...
نمی دونم تا حالا شده احساس کنی فقط دوتا چشمی که نظاره گری؟
وب زیبایی داری...خوشحال می شم به من سر بزنی...