« | Main | »

خدایا
همین الان از حمام در آمدم. حمام خوبی بود , طولانی با آب داغ , شاید بهتر بود آخرش چند دقیقه ای هم زیر آب سرد می ایستادم. حالم خوب است. ممنون . از همان حالتهایی که از خودم و زندگیم راضی ام. تو هم از من راضی باش .
امروز بعد از سالها که کارها نیمه تمام می ماند یک کار را تمام کردم. فکر این یکی را اصلا نمی کردم. دوره ریکی ام تمام شد. امروز رسما استاد شدم. تجربه خیلی خوب و دلپذیری برایم بود و هست. خودت خوب می دانی که تا کجا رفتم و برگشتم. افکار احمقانه ای بود اما خوشحالم که دیگر ندارمشان و گمان هم نمی کنم که به این راحتی ها برگردند, اگر ایمانم محکمتر شود . می دانم راه درازی در پیش هست اما ته دلم قرص است. خیلی پیش می آید که پایم سست شود و بلرزد اما زود حواسم جمع می شود به اینکه زندگی ام فقط و فقط یک تجربه است. اشتباه هم لازم دارد همانطور که لذت بردنش هم لازم است. (نمی دانم این چه مرضی است که به جانم افتاده . وقت نوشتن هر کار که می کنم باز هم نوشتنم کتابی می شود. اینجور به نظرم می رسد از ته دل نمی نویسم.)
دارم کارهایم را جمع و جور می کنم. عازم سفر ام. این را هم می دانی . شاید برای مدتی طولانی . نمی دانم. باید به استقبال هر آنچه اتفاق می افتد بروم. گاهی فکرش برایم ترسناک است. تنها راهی که به نظرم می رسد این است که هی بگویم تمام اینها تجربه است. نه تلف کردنی هست نه اشتباه جبران ناپذیری و نه عقب افتادن و دیر رسیدنی. گاهی وقتهابه نظرم می آید که در این شرایط که خیلی ها دلمشغولیهایشان کشوری یا جهانی است درست است من اینهمه شخصی فکر کنم؟ تو چه می گویی؟ آخرش به این نتیجه رسیدم که قرار نیست همه آدمها برای نجات جان بشریت کار کنند. بعضی ها خوش شانسند یا چه که در موقعیت هایی قرار می گیرند که امکان عملی کردن دلمشغولیهای بزرگ را دارند. اما گاهی آدمها مثل من اند. ساده و معمولی و در شرایطی معمولی. به نظر تو اگر من تلاشم این باشد که در همین حلقه محدود آدمهای اطرافم زندگی بهتری ایجاد کنم کافیست؟ خودم که با این نتیجه ام خوشحالم. همین که با خودم رو راست باشم و از زندگی و چیزهای کوچکش لذت ببرم و شکرت را بگویم که هر روز را بهم هدیه می دهی و بتوانم حرفهایم را به آدمها بزنم قدر زندگی ام را دانسته ام؟
هیچ دقت کردی که این روزها دارم تند و تند اعتراف می کنم؟ به نظرت کارم درست است یا چه ؟ می دانی پیش خودم فکر کردم تا کی باید حرفهای نگفته ام را در گلو جمع کنم و با خودم اینور و آنور بکشم؟ خسته کننده نیست؟ اگر به آدمها بگویم که برایشان چه احساسی دارم بدون اینکه منتظر چیزی باشم درست است؟ یک وقتهایی فکر می کنم اشتباه است اما جالب است که هیچ احساس پشیمانی ندارم. این نشانه خوبی است؟
نمی دانم چه جوری قرار است امتحانم کنی؟ یعنی همیشه شنیده ام که آدمها توی شرایط سخت است که صیقل می خورند و رشد می کنند. خوب من که تا به حال شرایط سختی نداشته ام. دیگر آخر سختی ام شکست عاطفی بود دیگر. البته من اسمش را شکست نمی گذارم. این یکی برایم واقعا لازم بود تا قدر دوست داشتن را بدانم و بفهمم که آدمها را باید فارغ از زمان و مکان و بودن ونبودنشان دوست داشت. متوجه ام کرد که باید از لحظات خوب با هم بودن استفاده کرد , قهر و دعوا و بداخلاقی هیچ معنی ندارد. اخرش که دیگر آن روزها نیاید فقط چیزهای خوبش توی ذهنت می ماند پس هر چه بیشتر بهتر. می خواستم ازت بپرسم که ممکن است آدم توی شرایط متوسط هم رشد کند؟ یا حتما باید منتظر روزهای سخت بود؟
خیلی حرف زدم. یعنی به نسبت سهمم . البته که حرفهای دیگری هم هست اما یک کم خصوصیتر است و باشد بین خودم و خودت. خودت دیگر می دانی. شرم و خجالت از بعضی کارهای انجام شده. که قرار توبه را با شما بگذارم . زرنگی می کنم دیگر. قسمتهای خوبم را شریک می شوم با بقیه و بدیهایم بین خودمان می ماند. آدمم دیگر چه کنم!
فعلا همینها. تا من این راه راستی را که قرار است بهش هدایت شوم پیدا کنم و بیایم جلو. به امید روزهای خوبتر

Comments

چه متن قشنگ و روونی بود، آدمو با خودش میبرد
میدونی من باهات موافقم، بیشتر ماها عین خودت بزرگترین سختی ای که کشیدیم همون شکست عاطفی بوده که نتیجه طبیعیه عشق آزاده، اما بیشترمون مثه تو نیستیم و اونو می کنیم چماق واسه خودمونو یادمون میره زندگی فقط یه تجربه است که اشتباه هم لازم داره
یه چیز دیگه، همه قشنگی زندگی به اون یه تیکه اعترافیه که فقط فقط بین خودت و خودش تو یه لحظه ناب اشک خلاصه میشه
راستی یه سوالی، خیلی ضایع است اگه بپرسم ریکی ینی چی؟

سلام. شايد احمقانه باشد اگر بگويم تازه با وبلاگتان آشنا شدم. ولي خوب، دير كه نيست. هست؟... درست مي‌گوييد. شايد وقتي چند بار قبل اسمش را شنيده بودم بايد زودتر مي‌امدم و مي‌ديدم چه خبر است. ولي خوب، دير نيست! اين كمپين دفاع از حقوق زنان براي ورود به ورزشگاه كمي نقدپذير بود به نظر من. چيزهايي نوشتم. شايد بد نباشد اگر بخوانيد. درود

سلام . نامه ات به خدا خیلی به دلم نشست. ساده بود و صمیمی. چه خوبه همیشه با خدا اینطوری باشیم..خواستم بگم که اگه همیشه باهاش اینطوری باشی ، اسم وبلاگت خیلی با مسماست: مریم گلی. مریم! گلی.

به اميد روزها و فرداهايي بهتر واسه خودم و خودت :(

hoooooooooooooooraaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa!

سلام مریم گلی عزیز، من هر از گاهی به اینجا سر میزدم. اما وقتی امروز متوجه شدم شما به درجه استادی ریکی رسیدی خیلی ذوق زده شدم. تبریک میگم. می تونم اگر سوالی داشتم مزاحمت بشم؟؟؟ البته من هنوز اول راهم.

چند وقتیه با وب لاگت آشنا شده ام.. اما نتونستم نظر بدم... خواستم چیزهایی چند روز پیش واسه ات بنویسم الان یادم نیست... یه سری به وبلاگ بلاگفایی منم بنداز لطفآ

(شاکی)
اااه. حالا انگار طوری میشه اگه تو هر پستش نگه من دارم میرم.
خدا جون فهمیدی؟ خیالت راحت شد؟ مریم داره میره. افتاد؟ چیزی نمیخوای برات بیاره؟

از این حرفها گذشته٬
مریم جان٬
یادت باشد...
این جا
آن جا
هر کجای دنیا که بروی٬
آسمان
درست به رنگ عینک توست...

من یه دوست جدیدم اگه تو هم همه ما که اینجا رو می خونیم دوست بدونی از نوع دوورش.

دوست دارم بگم این نوشته عجیب حال منه.نکنه همه آدمها این درگیریها رو دارن و فقط به روی خودشون نمیارن...نمیدونم

سلام مریم خانوم شنا ختی؟
با نطالب جدید چشم به را هتم
منم حمام خیلی دوست دارم
عالیه
می دونی مرگ هم یه حمام تشبیه شده

سلام خانوم گلی
فقط برای امروز خشمگین نخواهم شد
خوبید استاد من؟
من لاگ ندارم و امروز گردشی میکردم در میان نوشته ها و برام جالب بود ارتعاش لطیف شما مجذوب نمود این حقیر را....
که گریزی نیست..چون از اوست هر انکه با اوست...
خیلی خوشحال شدم از یافتن یاری دگر
مناحات و عشق بازیتان با حضرت دوست از دیده گذشت و در قلبم خانه نمود....

ازمودم عقل دور اندیش را / بعد از دیوانه سازم خویش را

سلام دوست خوب من ... اميدوارم که سالم و سرحال باشی ... وبلاگ سالهای سبز عاشقی با عنوان (بغض تنهايی ) در تاريخ ۱۰شهريور ماه ۱۳۸۵بروز رسانی شد ... منتظر حضور سبزت هستم ...راستی با تبادل لينک موافقی Maryamخانوم ؟؟

آخ مريم رفتي؟ از وبلاگ فرناز خبردار شدم كه رفتي ديروز.سفرت به سلامت دوست خوبم:*
شماره تلفن تو هم رفت توي ليست شماره‌هايي كه دلم نمياد هيچوقت پاكشون كنم...

مریم گلی لقبی بود که به دختر دکتر گلزاده غفوری ( رای دوم تهارن در مجلس اول ) ، مجاهد زندانی در اوین داده بودند و 18 سال پیش در همین روزها اعدام و در گورستان جمعی خاوران به همراه 4300 اعدامی تابستان 67 به خاک سپرده شد.

مریم خیلی بدی که بهم فبلش نگفتی. حداقل صداتو می‌شندیم قبل از رفتن.
حالا احساس می‌کنم خیلی دوری.

اما هرکجا که باشی مرزی نیست بین تو و دنیای قشنگت.
ما منتظرت می‌مونیم/ اما برامون دعا کن که ما هم فرار کنیم از این زندان.

از ته دل می‌گم : خوش به حالت

بعضی نوشته‌ها هستن که توی کامپیوتر سیوشون می‌کنم. نوشته‌هایی که خوندشون چه بار اول و چه دفعات بعد لذت‌بخشه. این نوشته هم از اونا بود. لذت‌بخش.

مریم گلی عزیز سلام. یه داستان دارم. میشه لطف کنی و بخونیش. شاد باشی. مشتاق دیدار

sage خانم عزیزم سلام
بالاخره تو هم رفتنی شدی .. رفتی ..دستان مهربان خداوند همیشه همراهت .. می بوسمت

مریم با سرزمین رویایی موافقم.
امیدوارم هر جا هستی موفق باشی و از ته دل خوش باشی.

مشکل اینجاست آنها هم که دم از مملکت و میهن می زنند در زیر لفاف آن به فکر منافع خویشند پس عذاب وجدانی نداشته باش اگر با شجاعت می گویی که می خواهی زندگی بهتری برای خودت داشته باشی.. حق داری شخصی فکر کنی

Bienvenue a Montreal!

سلام. اميدوارم حالت خوب باشه! ديدم از اينجا رفتي! خوش به حالت. اميدوارم اونجا هم موفق و سلامت باشي. :-)

har ja hasti delet khosh va tajrobe hat sabz

har ja hasti delet khosh va tajrobe hat sabz

maryam jan madar khubi madar??!
mishe neveshtehaye sexi ham benevisi?

un hame vaght tu hamum chikar mikardi sheytun??!

salam,man az shoma komak mikham lotfan.man gharar bod badaz mahe ramezan ba dostam namzad konam vali bekhatere nadonamkarim ba ham davaye sakhti kardim va alan 1haftast ke az ham bikhabarim va ma n motmaenam badaz on davaye sakht mahale be man zang bezane.age momkene be man va pejman energy bedid ta pejman be man zang bezane va hame chi dorost beshe.chon jaryane ma ham kam kam jedi dasht mishod man dige rom nashod be khonevadam begam ke ma kad kardim,azaton khahesh mikonam komakam konid.eltemaseton mikonam,mamnoon