« | Main | »

سعيد هر چند شب در ميان سراغ مي گيرد که چرا نمي نويسي , مي گويد ايراد که داري اما يک خوبيت اين است که نگاهت از بالا به پايين نيست , هادي مي گويد اشکالت اين است که از بالا به پايين نگاه مي کني , نمي دانم هر کسي از ظن خود يار من شد و خدا را شکر که چند سال تمام هر آنچه بودم و فکر کردم را صادقانه گذاشتم جلوي بقيه و خودم را در معرض انتقاد هايتان قرار دادم و بسيار هم از اين بابت خوشحالم. همه جور برخورد هم ديده ام و ديگرنه از تعريفها باد مي کنم و نه از تخريب ها فرار. مسلم است که تعريف من از خودم همان تصوير ذهني خودساخته است اما به همان نسبت هر کسي که مرا مي شناسد هم يک تعريف از من در ذهنش دارد و چقدر خوب است که سعي کنم اين تعاريف به هم نزديک شود. نمي دانم هر کسي چيزي برايش اصل است تمام هدفهاي ريز و درشت و آرزوهاي بزرگ و کوچک زير سايه آن است . براي من اصل مهم زندگيم ارتباط با آدمهاست. به خودم ياد دادم براي ايجاد ارتباط قدم جلو بگذارم و تلاشم را بکنم تا رابطه ها شکل بگيرند , به نظرم من وقتي موفقم که دامنه ارتباطاتم وسيع باشد. مگر نه اينکه تمام کارهايي که مي کنم براي پيدا کردن مخاطب است؟
خيلي ها از من بهترند و من يک قدم که بر ميدارم دو تا قدم مي آيند جلو و چه لذت بخش است اگر دور و برت پر از اين آدمها باشد. خوب يک سري هم ارتباط برايشان بي معني است و به چيزهاي مهمتري فکر ميکنند. به هر حال من چند باري سعي ام را مي کنم و اگر جواب نداد , خوب زور نيست ديگر!
من اگر نتوانم با کسي ارتباط برقرار کنم مطمئن باشيد هيچ تلاشي هم براي تخريبش نمي کنم. آن آدم براي من از حلقه اطرافيانم حذف شده و برود به سلامت . پس توقع هم ندارم کسي خارج از اين حلقه بخواهد مرا درگير مسائلي خواسته يا ناخواسته بکند. مي دانم گنگ نوشتم , نمي خواهم صحبتش را باز کنم و از طرفي هم اين مسئله حسابي ذهنم را مشغول کرده است. آنقدر که ذوق و شوق نوشتن و خواندن را هم برده زير سوال. فضايي که مثبت باشد و آدمهايش به چشم هم نگاه کنند (نه از بالاي کوه به دره!) حتما ذوق و شوق و خلاقيت آدم را جاري مي کند وگر نه که اگر قرار باشد هر دور هم جمع شدني آخرش حال آدم را بگيرد و اعصابش را به هم بريزد که فايده ندارد.
مي دانم گروهي از اطرافيان از من دلخورند , براي کاري که بايد مي کردم و نکردم , براي وقتي که بايد مي گذاشتم و نگذاشتم , براي خيلي چيزها. چشم , من مخلص شما هم هستم , سعي ام را مي کنم که از اين دوره هم بگذرم , لعنت به من که اگر اين بار هم ياد نگيرم گاهي بايد طوري قدم برداشت و از کنار چيزها گذشت که گندشان آدم را نگيرد.
--------