" /> مریم گلی: August 2005 Archives

« July 2005 | Main | September 2005 »

August 27, 2005

ديگه داره زياد مي شه ها . ننوشتن رو مي گم. يک جرقه هايي مي زنه وقتي بهم خوش مي گذره و سر حال ميام (مثل ديروز) بعدش هوس نوشتن مي کنم. اما خوب نشد ديگه. سرفه ها کمتر شده. خيلي بهتره . البته يه جورايي هم بهش عادت کردم , بيست روز الکي نيست که! حالا تازه از امروز سرما خوردم! . جاي شما نه خالي !
يک کمي بي حوصله شدم , خوب دور و برم هم خلوت شده ولي طوري نيست اين هم مي گذره و با نيروي جديد ! بر مي گردم. تو اين مدت تنها چيزي که حسابي من و خندوند و گاهي حالم رو هم جا آورد کامنتهاي اين پسته. خداييش بعضي چيزها (مثل جواب دادن) استعداد مي خواد!
--------

August 19, 2005

مثلا آرامش بعد از طوفان است . حالا نه طوفانش طوفان بود و نه آرامشش چنگي به دل مي زند. همه سر و صداها , شلوغي ها , کارهاي جورواجور , رفت و آمد ها , عروسي يوسف , همه و همه تمام شد . فعلا تنها يادگاري همان مريضي کذايي است که مانده و ول نمي کند. سرفه هاي بي وقفه و ترس از اينکه نکند شب که خوابيدي ناغافل خفه شوي و يک لحظه مثل آدم نخوابي و همه اش گوش به زنگ باشي که سرفه هاي يوسف در چه حال است و نکند يک وقت خفه شود (کما اينکه چند بار هم تا دم خفگي رفت) . حالا همه جا ساکت شده , يوسف و شادي که رفتند , احمدرضا هم همينطور , اميرحسين هم اين هفته مي رود و کتي هم انگار به همين زودي ها. اين آرامشي که آمده هيچ خوشحالي و رهايي ندارد.سرما دارد.
--------