« | Main | »

براي خاتون پنجره که بي بي دلش وسط پنجره نشسته است و سرما سرمايش مي شود.

خاتون جان , اين بي بي دل فقط مال من و تو نيست. همه بي بي دل دارند , حتي رفيق تک سلولي امان ! , البته مال من با مال تو فرق مي کند , مي داني ديگر. بعضي ها , که خوشبختن , زود بي بي دلشان را پيدا مي کنند , بعضي ها خرند , تا آخرش هم نمي فهمند اينکه آن تو مي لرزد کيست , بعض ها هم احمقند , يعني هم خرند که نمي فهمند يکي آن تو هست هم تو را که فهميدي دست مي اندازند. ما به خرها و احمق ها که کار نداريم , داريم؟ مي داني ديگر بي بي دلت دو تا سر دارد , لابد بالاييش مال اول وقت است و آشنايي , سر پايينش هم مال وقت آي ي ي ي است , آنکه مي لرزد مي خواهد چيزي برايت بگويد. ما که جزو خرها و احمقها نيستيم ؟ پس ببينيم چه مي خواهد. بي بي دل گاهي از ترس سرماسرمايش مي شود , ترس اينکه من , تو يا رفيق تک سلولي امان نفهميم که بي بي آنجا نشسته است. يعني خر شويم ديگر , ترس اش از همين است وگرنه اگر خيالش راحت باشد که فهميديم آنجا نشسته و حواسش به آمدنها و رفتها هست ديگر نمي لرزد , يعنی مي لرزد اما نه از ترس , شايد از خوشحالي , يا خوشبختي , نمي دانم آخر کارش لرزيدن است ديگر . اصلا مگر قرارمان چيست ؟ مگر نه که اولش آمديم و چند وقت بعدترش مي رويم؟ خوب همه اش همين است . آمدن , رفتن , دوباره آمدن , دوباره رفتن. مثال دم دستيش هم همان بهار و زمستان خودمان است , دل دل اولش که مال آمدن بهار است و دل دل آخرش که چرا زمستان دارد تمام مي شود , اين دل دل آخر خيلي مهم است , دو تا است در اصل , يکي لرزه تموم شدن زمستان و يکي آمدن دوباره بهار . بي بي دل حرفش همين است , اگر دلت براي زمستان تنگ مي شود و مي لرزد , يادت باشد که زمستان از بهار شروع شد , يک کمي طول مي کشد ,شايد يک سال مثلا , اما بهار بعدي هم به زمستان مي رسد. من خوب بلد نيستم جاي بي بي دل حرف بزنم اما سعي ام را کردم. وقتي اين حرفهايش را گوش ندي مي ترسد , فکر مي کند بهش توجه نکردي , هر کاري که بتواند مي کند , حتي از ترس سگ لرز هم مي زند , سخت مي شود , سياه مي شود , اصلا آن داخل را انقدر مي کَند که همه چيز خالي مي شود , اينها همش مال اين است که بهش توجه کني , مي داني ديگر بعضي ها براي جلب توجه چه کارها که نمي کنند , دل است ديگر , ديوانه است , اما احترامش هم محفوظ است. حالا همه اين حرفها را زدم که بگويم اين بي بي دل را دست کم نگير , اگر حالا که فهميدي آنجاست بهش برسي زندگيت را زير و رو مي کند. خيلي فداکار است , خودش را با تو تنظيم مي کند , وقتي سردت است آنقدر گرمت مي کند که نيازي به روانداز نداشته باشي , وقتي هم که گرم و کلافه اي مثل آب روي آتش مي ماند. اگر زبانم الکن بود به بزرگي خودت ببخش . حالا هم پنجره را باز کن که خودت و بي بي ات هوايي بخوريد.
--------