« | Main | »

خيلي از کارها يک مرز باريکي دارد. کافيست يک قدم کوچک اينور تر بروي که همه چيز به هم بريزد. بعضي وقتها اين مرز براي خود آدم فرق دارد. يعني مثلا وسيعتر است . اينکه براي خودت مرزها را عقب تر ببري لزوما اين مرز عقب رفته در مورد بقيه هم صدق نمي کند. بروم سر اصل مطلب , يکي از همين کارهاي مرزدار حرف زدن است. من , به عنوان مريم , مرز حرف زدن در مورد خودم را خيلي عقب کشانده ام. يکي از چيزهايي که آدم را محدود مي کند ترس است. ترس اينکه اين حرفي که مي زني , اين اطلاعاتي که مي دهي , اين بعضا صداقتي که داري , اين راحتي بعدا برايت دردسر ساز نشود. نکند يکي از اين حرفها بر ضدت استفاده کند يا نکند کسي بهت ضربه بزند. من براي خودم اين ترس را کمرنگ کرده ام , هنوز از بين نرفته البته . وقتي آدم بفهمد که نقاط ضعفش کجاست , ايراداتش کجاست , يا نقطه مثبتش چيست ديگر ترسيدن از اينکه يکي نقطه ضعفت را پيدا کند و بکوبد توي صورتت بي معني است. چون اگر اينکا ررا هم بکند تازگي ندارد. من خودم مي دانم که فلان نقطه ضعف را دارم پس صحبت دوباره در اين مورد نبايد ناراحتم کند. حالا نه فقط در مورد نقطه ضعف , کلا بعضي فکر مي کنند هر چه اطلاعات کمتري از خود به ديگران بدهند بيشتر برده اند. من اينطور فکر نمي کنم. حالا گيرم که چهار نفر هم بدانند من مشکلم کجاست يا فلان کار را مي کنم , اگر خودم آگاه باشم به مشکلم يا فلان کارم , فرقي به حالم نمي کند. يعني فرق که مي کند , مي توانم چهار تا نظر ديگر نسبت به من و مشکلم را بدانم , يعني به اين مسئله حرف زدن در مورد خودم به ديد منفي نگاه نمي کنم. اين مسئله يک بدي هم دارد , نوبت به آدمهاي ديگر که مي رسد گاهي يادم مي رود که اين مرز را بايد جمع ترش کنم. اينکه من با فلان دوست در مورد بهمان دوست حرف بزنم ( در موردش نه پشت سرش!) از نظر من ايرادي ندارد. بعد هم به بهمان دوست بگويم که با فلاني اين حرفها را زديم. مشکل اينجاست که گاهي بهماني شاکي مي شود که مثلا دوست نداشته فلاني اين موضوع را بداند( حالا نه فقط در مورد نقاط ضعف ها , گاهي براي خبر خوش هم همين جور است) . اين جور وقتها مي فهمم که باز مرز خودم و ديگري را قاطي کرده ام. علت اينکه به نظرم بد نمي آيد اين است که آدمها را به بد و خوب تقسيم نمي کنم (حداقل آنها که نزديکترند را) . همه شان را دوست دارم بعد هم سعي مي کنم بشناسمشان و اينکه مثلا اين نکته هاي مثبت و آن نکته هاي غير مثبت را دارند. آن غير مثبت ها هم هيچکدام بار منفي برايم ندارند , صرفا برايم نشاندهنده اين هستند که آن آدم در آن زمينه جاي کار و پيشرفت و بهتر شدن را دارد. براي همين هم در مورد خودم حرف مي زنم که شايد دوستانم بهم بگويند کجاي کار جاي بهتر شدن دارد. شما چه فکر مي کنيد؟ بايد بين مرز خودم و ديگري فرقي بگذارم يا در همان مرز خودم گردش کنم؟
--------