« | Main | »

از پله هاي سنگي اسکله بالا مي روم , يک پله به آخر بر مي گردم تا رفتنت را ببينم. مي روي اما تکه هايت پيش من باقي مانده. دستهايم را سايه بان مي کنم و غرق تکه ها مي شوم , اولين تابستان و اولين روز دوستيمان , هيجان و شور وقتهايي که از درخت بالا مي رفتيم, شادي آن روز باراني دم درياچه که تا خانه امان توي گل دويديم , اشکهاي آن روزت که از بچه ها کتک خوردم و نتوانستي کاري برايم بکني , مهرباني چشمهايت وقتي به من گفتي بهترين دوستت هستم , ترش و شيرين سيب هاي سبزي که از درخت مي کنديم , برق چشمهايت وقتي از پدرت حرف مي زدي , دل تنگي و بي قراريت وقتي سگ پير خانه اتان مرد , خنده و آرامشت وقتي از مدرسه تا خانه دست همديگر را مي گرفتيم و بلند بلند آواز مي خوانديم , سر تکان دادنت با آن لبخند کج گوشه لبانت که يعني به حرفهايم گوش مي دهي , خيره شدنهايت وقتي از روزهاي دوري که بعدها مي آيند حرف مي زدي, صافي دلت وقتي کارهاي بدت را برايم تعريف مي کردي , نگاههاي دزدکي ات به من , روز جشن آخر سال مدرسه و زمزمه زير گوشم که "چه خوشگل شده اي" , عصباني شدن و قهر کردنت آن روز که بدون اجازه توي دفترت سرک کشيده بودم , شيطنت و خنده هاي زيرزيرکي وقتي براي بچه بد ها نقشه مي کشيديم , کيف کردنت وقتي بالاي تپه روي چمنها دراز مي کشيديم و تا پايين قل مي خورديم , روزهاي مه گرفته که تا اسکله مي دويديم و جيغهايي که در مه گم مي شد , آخرين چهارشنبه و نگاه سرد و مبهوتت وقتي از اسب به زمين خوردي.
سر قول مان ايستاده ام , مثل هر غروب , که روي ديوار سنگي اسکله مي نشستيم , براي آنها که مي رفتند دست تکان مي داديم و براي رفتنشان داستان مي ساختيم , حالا من روي ديوار سنگي اسکله ايستاده ام , تو در خط افقي و من طبق عادت هميشه داستاني برايت مي سازم.
من هم تکه هايي برايت گذاشته ام , يک دسته از گلهاي ريز بنفش که لب درياچه مي چيديم , شال قرمزم که به نظرت من را مثل شاهزاده ها مي کرد و آخرين عکسي که با هم انداختيم. اينها را مي فرستادم تا نبودنم را حس نکني , فقط برای حفظ ظاهر است , مي دانم که تو جايي نمي روي , همينجا , پشت من , روي پله آخر ايستاده اي که هم قد من شوي , گرمي دستي که دور شانه ام حلقه شده را حس مي کنم , مي دانم که الان زير گوشم زمزمه مي کني " بس است ديگر , از خط افق هم گذشت , بيا تا خانه مسابقه بدهيم". لبخند مي زنم , نفس عميق مي کشم , رو به خانه مي دوم , ديگر کسي برنده مسابقه نيست , ما هميشه با هم مي رسيم.

--------