« | Main | »

سلام
حال و روزت چطور است ؟ خوبي ؟
ما هم خوب هستيم . از همان مدلها که خودت مي داني. زندگيمان مي گذرد. مي داني ديگر , صبحها خروسخوان بيدار مي شويم . صبحانه خورده و نخورده وارد صف طويل تکنولوژي مي شويم. هوا سرد و کثيف است شيشه ها را بالا مي کشيم , از پشت شيشه به روح و روان فاميل هم درود مي فرستيم , براي يک دقيقه دير و زود شدن , به هم تنه مي زنيم , سبقت مي گيريم , تصادف مي کنيم , حرص مي خوريم , از همان کارهايي که به قول خودت " کار آدمهاي نرمال نيست " . راستي يادت باشد اينبار که همديگر را ديديم باز هم برايم بگويي که نرم و نرمال چه معني دارد. فکر کنم آنجا که تويي نرمالها جور ديگرند. اينجا , همه , يک جور ديگرند.
خوب ديگر ما هم براي امرار معاش کار مي کنيم , آنجا هم با تکنولوژي سخت درگيريم , از صبح زل مي زنيم به اين صفحه کوچک رنگي , عدد ها و رقم را حساب مي کنيم , متنها را مي نويسيم , سوال پيدا مي کنيم , جواب مي دهيم , کارمان خيلي سخت است , ذره ذره خلاقيتمان را مي کشيم و سخت درگير ماشين ها شده ايم . براي دو قران بيشتر سر پدرمان را هم کلاه مي گذاريم . خوب ديگر بالاخره زندگي خرج دارد. ما که از بقيه چيزي کم نداريم. راستي ايندفعه برايم بنويس آنجا که تو هستي کار زندگيست يا زندگي کار است ؟
عصر ها هم مال خودمان است . گاهي کلاسي مي رويم , فيلمي ميبينيم , کتابي مي خوانيم , با دوستهايمان تماسي داريم , کسي را هم دوست داريم , همينجوري اوقات فراغتمان را پر مي کنيم. اينجا هم توي صف تکنولوژي هستيم , براي همه حسابداري مي کنيم , آنبار من زنگ زدم و اينبار نوبت توست , آنجا من را با خودت نبردي , اينجا براي من وقت نگذاشتي , آنجا به ديگري بيشتر توجه کردي , از همان حسابهاي روزمره ديگر , براي تمام دوستهايمان دفترچه درست کرده ايم و هي مشقهايشان را خط مي زنيم. راستیباز هم برايم بگو آنجا چطور با هم دوست می شويد ؟ چطوری می شود برای دوست شدن و دوست داشتن دليل نداشت؟
زندگيمان همين طوري مي گذرد , با همان پنج حس کذايی. تازه همانها هم بعضي وقتها کار نمي کند , مي شنويم اما نمي فهميم , مي بينيم اما انگار نديده ايم , انگار آن عصب چشممان که به مغزمان وصل شده آن وسطها جايي قطع شده. مي خوريم اما مگر مزه اش فرقي هم مي کند , فقط شکممان را سير مي کنيم , زود , تند و سريع که فرصت براي بقيه کارها هم باشد , تلخي مصيبت و شيريني عشق و ترشي رفاقت و شوري زندگي همه يکجور است , با همه يکجور برخورد می کنيم , حسابدار زندگی شده ايم بدجور . نفس هم که مي کشيم همه بوها با هم مخلوط شده , بوي عطر تو و بوي تعفن همسايه آنقدر مخلوط شده که ديگر تشخيصش مشکل است , مي داني اينجا هم توي صف تکنولوژي گير افتاده ايم , انقدر بوهاي جورواجور درست شده که بوي گنديدگي زيرش دفن شده , کلي زمان مي خواهد تا اين بوهاي سطحي برود و هر چه آن زير است بيرون بزند. راستی باز هم برايم بنويس که آدمهای آنجا چه جوری خودشان هستند , جالب است که آنجا هر کسی خودش است , آخر اينجا هيچ کس جای خودش نيست.
به همه سلام مرا برسان , مواظب خودت هم باش , البته تو آنقدر خوب و با محبت و آرامی که هيچ جيز ناراحتت نمی کند , هميشه می خندی , اصلا يک جور ديگر می بينی . راستی برايم بنويس اين ديدن تو چه جوری است , می شود به من بگويی که آنجا چطور می بينند؟

قربانت

--------