« | Main | »

از پشت شيشه هاي مات
به من نگريستي
چه مي دانستم
پسِ تيله شيشه اي چشمانت
شوري مانده
چه مي دانستم
هزار حرف نگفته *
پشت شيشه ها ست
چشم شيشه اي
بيا
بگو
بخوان
بگذارچشمهايت زنده شوند
از نور
ازشور
از عشق
چشمهاي شيشه اي زود مي شکنند
بيا
نمي خواهم
خودم را
در چشمان تو ببينم
مي خواهم
در چشمهايت
فقط خودت باشي و بس


* با اجازه از صاحب اسم کپی رايت محفوظه. دستش هم درد نکنه که يک کمي اينجا رو مرتب کرد. واسه همين هم پينگ شده بود. وگرنه من که مثل بعضي ها واسه چهار تا ويزيتور هي راه به راه پينگ نمي کنم!

* اين نوشته مال پروانه است که خيلي خانومه .

* دلم مي خواست براي همتون که مياين اينجا , نوشته هامو مي خونين و نظر مي دين يک چيزي بنويسم. هر چي که اينجا مي نويسم براي شماست . دلم مي خواد نوشتن رو ياد بگيرم. از همه شما هم ممنون که منو تو اين راه کمک مي کنين .

* طبق کامنت 16 اصلاح شد

--------