« | Main | »

درگير شده بودم
بايد مي رفتم , مسئول بودم
از مسير کج و معوج به قلب دشمن زدم
سنگ شده بودم
فيل سياه را ديدم
فرصت عاشقي نبود
ماند براي وقتي ديگر
زديم , کشتيم , خورديم , مرديم
خوش شانس بودم
که از مهلکه ها
جان سالم به در بردم
به آخر خط رسيده بوديم
راه به جايي نبود
با دو حرکت
کار را تمام کرديم
کيش و مات
ما برديم
اما
ديگر کسي نمانده بود
چند سياه , چند سپيد
ماندنمان را با هم جشن گرفتيم
شاه ما پير بود
رعيت شاه سياه شديم
براي اقليم جديد وزير لازم تر بود تا فيل
لباس وزير به تن کردم
فيل سياه ديگر برايم کم بود
رفتيم تا بازي ديگري آغاز کنيم
شايد براي آن سرباز که دو قدم جلو پريده بود
يادبودي بسازيم
يادش گرامي !

امضا : فيل سابق

* براي ايرج طوطي که مدتهاست به دنبال پسورد گمشده اش مي گردد و پيگير سرنوشت فيلمان بود , نجابت فيل چشمش را گرفته بود , دلم نيامد ناکارش کنم (فيل رو!) ... فيل ما که رفت تا بازي ديگري آغاز کند , تو هم پسورد وبلاگت را پيدا کن تا دوباره بنويسي!


--------