« | Main | »

خواب و بيدارم ..اين کتاب خواندن دم خواب هم کمک خوبي است . چشمها که گرم مي شود فقط کافيست که ببنديش . براي مني که فکرها وقت خواب دوره ام مي کنند راه حل بسيار خوبي است. چشمها را مي بندم , کولر روشن است و حسابي خنک , زير رو تختي گوله مي شوم , هنوز خوابم نبرده که تلفن زنگ مي زند , هر چه رشته کرده بودم پنبه شد. حالا بايد انقدر غلت بزنم و جابجا شوم تا دوباره خوابم ببرد. فرصت خوبي هم براي افکار مزاحم فراهم شده. هر چه بلدم مي کنم , نفس عميق مي کشم , به تنفسم گوش مي دهم , بي حرکت مي مانم , چشمها را مي بندم , هنوز موفقيتي حاصل نشده. پشت پايم مي خارد , حريف دستهايم نمي شوم , مي دانم هر چه بخارانم بدتر مي شود , زير دستم دون دون شده , اگر چراغ را روشن کنم يک پاي قرمز و صورتي ديده مي شود , شک ام دارد به يقين نزديک مي شود , من به خوراکيها آلرژي ندارم , بدنم به افکارم حساسيت نشان مي دهد !
با خودم قول و قرار مي گذارم , در همان حالت خواب و بيدار , که ضعيف و ترسو و نااميد نباشم , محکم باشم , قوي , قوي , قوي ... به خيالم هوشيارم , همانجور که چيزها را دسته بندي مي کنم و راههاي جديد براي خودم باز مي کنم خواب مي روم.
صبح که بيدار مي شوم همه چيز برايم حکم رويا دارد . انگار نه انگار که ديشب اينهمه فکر کردم!


--------