« | Main | »

فکر کرد , کاش جمعه مي آمد , خنديد , آخر تازه شنبه بود , تا ديروقت کلاس داشت , روز اول هفته و بي حوصلگي!
فکر کرد کاش جمعه مي آمد , يکشنبه بود , دندانپزشکي هم که هيچ وقت جاي راحتي نبود , قرار گذاشت وقتي زير دست دکتر نشست و دهانش را باز کرد يادش برود کجاست اما مگر صداي اين چرخ لعنتي گذاشت ؟ به خودش که آمد ديد مثل يک تکه چوب خشک روي تخت افتاده , رها کرد خودش را تا درد بعدي دوباره به چوب تبديلش کند.
فکر کرد کاش جمعه زودتر بيايد , که صبح کمي بيشتر بخوابد , دوشنبه بود , شب مهمان بود , خونه خاله , بعد از يکسال نديدنش , فکر کرد باز دور هم جمع شوند , که همه با هم حرف بزنند , که چه بخرند , چه بپوشند , عروسي فلاني چه شد و پشت سر بقيه حرف بزنند که فلاني دريده است و آن يکي ببو!
فکر کرد کاش جمعه بود که از در خانه بيرون نمي آمد , سه شنبه بود , جلسه هيات امناي دانشگاه , اين ديگر زيادي بود , چند ساعت دور ميز نشستن , چاي خوردن , صورتجلسه نوشتن , حرفهاي بعضا تکراري و کل کل بزرگترها را شنيدن و گاهي زيرزيرکي خنديدن
فکر کرد کاش جمعه بود , راحت مي نشست و کتاب مي خواند , چهارشنبه تولد دخترخاله ها بود , شلوغي خيابان و خريد هديه , يک جمع کوچک , حرف و صحبت تا ديروقت , سر و صدار بچه ها , خميازه هاي پي درپي
فکر کرد خدا را شکر فردا جمعه است , کلاس که برود , عقد و عرسي هم که برود ديگر جمعه مي آيد. قبل از کلاس حمام کرد که سر موقع به عقد برسد , حالش که بد شد به جاي کلاس رفت دکتر , به جاي عقد گرفت خوابيد اما عروسي را رفت. شب وقت خواب ديگر جمعه هم امده بود , فکر کرد زياد مي خوابد , کتاب مي خواند , از 4 صبح که حالش بد شد , تا ظهري , تا عصري , تا شب , تا فردا صبحش .جمعه هم تمام شد و چيزي ازش نفهميد.


--------